چهارشنبه ی آخر اردیبهشت ثبت درتاریخ ایران

سرو صدا نکنید ! به دو دلیل : یک . قاضی در حال ِ شنیدنه ! فکر می کنم قاضی بودن را به چهارشنبه بدیم قشنگه ! اگه من قاضی بودم احتمالا مثل قاصدک آرزوها را میگرفتم توی مشتم محکم ! جوری که قاصدک و آرزو گم نشن سپس میفرستادمش به آسمون ! ولی خوب من دوست ندارم قاضی باشم ، چون اون قدر که شنیدن بعضی از آرزوها زیر و روم میکنه ، هیچ چیز دیگه نمیتونه !

یکی از بامزه ترین آرزوهای کودکانه 😍 که مامان یه بچه واسم تعریف کرد : دوباره برم کنار ساحل و اون یخ در بهشت فروش بیاد و یه یخ در بهشت خوشمزه باز کنار ساحل بخورم 🤩

یکی از آرزوهایی که بهش زمان ۱۰ ساله دارند : الان میفهمند کیا را میگم 😅 ۱۰ سال ِ دیگه بریم بالای کوه ِ ....و ببینیم همه ی ماشین ها برقی و هیبریدی شدند .

از قاضی دور شدیم ! چهارشنبه شکلاتشو آورده که اگه احتمالا قند خونش افتاد بخوره 😅

نمیدونیم قاضی خانم هست یا آقا ! تصویر هم ازش نداریم ! فقط یه راهنمایی بهمون داده ، شکلات ! 🥴 چون که ما با واحد پولمون مشکل داریم و همچنین بیماری ها ! قاضی باید شناخت ِ کامل از شکواییه های ما داشته باشه .

یه چیز قشنگ من شنید ، اینم بگم الان میفهمند کی گفته😅 قبلش بگم که کلام قشنگ بوده و دل دلش خواسته ثبت بشه برای ایران🙂

گفتند که ما در کشور۸۶ ملیونی ( با برآورد درگاه ملی ) ۹۱ ملیونی از ویکی و هفدهمین کشور پرجمعیت ! فقط ۵ ملیون نفریم که در حال دویدن هستیم و بقیه فقط نگاه می کنند ! کلام کاملا درسته و حرفشونو قطع نکنید چون ما حواسمون هست !

اما سوال ؟ قاضی جواب بده ! چرا ۵ ملیون فقط می دوند ؟ یا بهتر بپرسیم چی شده یا چی شد که فقط ۵ ملیون تونستند بدوند ؟!

دو . من سکوت می کنم 😶

سه شنبه شایدم چهارشنبه

دلم میخواست با این حالی که از خواب بیدار شدم ، یه ربات داشتم که یه لیوان شیر گرم بلافاصله با بیداری میزاشت کنار من ! به لحاظ آسیب شناشی من دیگه کاملا از دست رفته هست ! فاصله ی استراحت بین سرماخوردگی ها ، آلرژی ، کرونا و هرچی شده ۲ روز 😐 نه میشه جای شلوغ نرفت ، نه میشه آدم به دور شد ، نه میشه اونچه که در هوا هست را دور زد ! تقریبا دیگه هیچ کاری نمیشه کرد ، به جز عده ای که از شلوغی ها دورند و معاشرت هم کم و یا اون قدر خوش شانسند که چیزیشون نشه ، اگه بخواهیم اوضاع سلامتی را در زمان اکنون بدونیم ، ما مدام مریضیم و خوب شاید اگه هزار سال بعد ما را بخونن ، بدونند که ما چنین زندگی سپری می کردیم و سعی می کردیم لبخند هم بزنیم🙂

ربات که نبود ، با یه عالمه درد خودمو بلند کردم و شیر گرمو تحویل گلو دادم ، دیشب خوابیدم ؟ با دو تا قرص هم نه ! اون قدر بیداری افتاد به خوابم که خورشید ساعتو اعلام کرد : ۶ و ۵۷ دقیقه ! امروز سه شنبه .

سه شنبه به من : تو باید با من میومدی

من : شاید باید این همه درد را تحمل نمیکردم 😔 ولی خوب ما باید باشیم تا تاریخ بفهمه زندگی با درد ها چگونه بوده .

امروز واقعا سه شنبه هست ؟ آبی راست میگفت حال خوب و بد شروع شد ، شما زحمت نکش ! پیشنهاد داده تخم مرغ آب پز بزاریم .

امروز خیلی هم شبیه چهارشنبه هست ! خیلی قشنگ میشد دست قاضی را گرفت و بگیم بیا بشین اینجا که ما شکایت داریم ! این درسته که سهم ما از زندگی بشه فقط مریض شدن ! دیگه از جنگیدن هم خسته شدیم وقتی راه درمانی نیست !

من خوب برم شهر بازی مریض میشم ! بچه بره مدرسه مریض میشه ! ما جای شلوغ بریم مریض میشیم ! ما بشیم کشور مقصد خوش گذرونی کشورهای مجاور اسلامی ، چون که واحد پول ما بی ارزشه ! از اونا هم مریض میشیم ! ما از گرد و خاک های کشور اونا هم مریض میشیم !

ما دیگه قشنگ افسرده شدیم ! اگه قراره کاری کنی تو زمانت ! فرصتت همینه ! نکنی که ....

سه شنبه میگه ، قاضی را بی خیال شو ! کار از این کارها گذشته ! اوضاع سلامتی شما از اینم بدتر میشه .

من : 😔 خسته شدم ! خوب آدم افسرده میشه ! تا میاد حال خوبو ادامه بده ، حال بد شروع میشه !

میگم من خواب ندیدم ؟ حداقل یه خواب خوش میدیدم ، بیداری را تغییر میداد ! میخنده و میگه ، می خوای خواب هلی کوپتر قرمز را بنویسیم یادگاری تو وبلاگ ؟

من : اااا 😍 اون خواب خیلی خوب بود .

چند باری بود خواب میدیدم ، وارد یه خونه میشم که در و دیوارش چوبیه ، خیلی قدیمی مثلا برای ۱۰۰ سال قبل ، پله هم داره ، یعنی باید از پله اومد بالا تا به خونه برسی ! خونه ها مشابهند مثلا توی هر طبقه چندتا خونه هست ! کوچیک هم هستند ! وارد این خونه که میشم اتاق کوچکی داره ، با اتاق های عقب تر که کوچکند ! هیچ از این خونه خوشم نمیومد توی خواب ! همزمان میتونم ببینم بقیه هم وارد خونه هاشون میشند ! توی خواب اوضاع خونه و اوضاع خود من از بقیه ی آدم هایی که میبینم بهتره .

بلاخره به سه شنبه اعتراض کردم که من این خونه را توی خواب دوست ندارم ! تا اینکه یه شب یا اوایل روز خواب دیدم ، توی یه خونه ای نشستم روبروی کوه ، خیلی بالا جوری که نوک کوه و برف ها معلوم ! آسمون معلوم ! خیلی آبی ! آبی بی نظیر ! ابرهای سفید اطراف ! همین طور که روی مبل نشسته بودم و مبهوت فضا بودم ، یه ال ای دی خیلی بزرگ و باریک ( ندیدم توی تلویزیون ها که ارتفاعش کم باشه ولی کشیده مثلا ۳ یا ۴ متر طولش و عرضش کم ) روبروم روشن شد ، یه هلی کوپتر قرمز ( خیلی قرمز ) توی همون فضایی که من میدیدم در حال پرواز بود ! سه شنبه هم دقیقا کنار من ایستاده بود ولی جوری که دیده نمیشد مثلا یه قدم عقب تر . بهش گفتم این چه فیلم قشنگی هست ، چه قدر شبیه همین جایی هست که ما هستیم ! صفحه را کشید کنار و دیدم واقعا هلی کوپتر قرمز توی آسمون خیلی آبیه روبروی منه ! کوه چه کوهی بود ، معلومه دیگه ، دماوند و میتونستی تموم اون سرسبزی ها را از زیر پاتم ببینی 😍 یه چنین خونه ای توی خواب بعد از اعتراض به خونه های قبلی ، گرفتم . یکی از قشنگ ترین خواب هایی که دیده بودم و بعد از بیداری یه گوشه از ذهنم تا همیشه حک شد 🙂

دوشنبه قشنگ ِ بقیه روزها را متوجه خودش کن !

نه میدونم از چی و نه از کجا و چگونه باید امروز نوشت ؟😅 از بس که شلوغش کردند ....! کم کم دارم به فلش هم مشکوک میشم ! 🥴

به لحاظ ذهنی نیاز به عصب شناشی دارم که مرتب کنه ! چه میدونم 😅 مجبوریم اگه روز ۲ باشه ، تکراری گوش کنیم ( سه شنبه داره غر میزنه این چرا دیوارشو عوض نمیکنه ! داره به موزیک آنلاین غر میزنه )

من نمیدونم علیخانی توی فلش چی کار داره ؟ اصلا من به علیخانی هم مشکوکه ! اینا دوستاشون توی کشور شاد زندگی می کردند ، هی ! میخوان با ما برند تو رقابت !

با عرض معذرت اون همه تحصیل و آسیب شناسی دندون درد کافی نبوده 😅 تو کشور ِ ما ایراد از هزینه ی درمان و معاینات زیر نظر دولت از بچگی نیست ! تو کشور ما دقیقا ایراد از خمیردندون هاست ! 😅 یه واحد خمیردندون شناسی باید واسشون بزاریم پس از بازگشت به ایران !

معلوم نیست چه جوری دوست ِ دوست ِ دوست .....هعی ! خوب شدیم فهمیدیم اینا با همند وگرنه باخت میدادیم .

دیدین کشورشون رتبه کم کرده 😅😅😅😅🥳🥳🥳🥳 یه عِرق ( درست نوشتم ؟ ) به کشور محل زندگیشون دارند ! اگه من بشر اولو نمیشناخت متوجه نمیشد ! بشر اول هم اعتقاد داشت اگه آدمی بیش از ۱۰ سال در جایی زندگی کنه میشه اونجایی ! 😅 نکنید ! هویت مادری خودتونو با هیچ جا عوض نکنید !

میگم عصب شناسی بیاد مرتب کنه ، نمیاد که !

بریم به اول صبح ، ساعت دقیقه ی ۴۸ بود ! خوب دیگه امروز ۹ نیست ! باید رمز ۴۸ را پیدا کنیم . بله خودم میدونم ! قرار بوده برای دوشنبه یه دوشنبه باقالی پلو با ماهیچه درست کنیم ! حالا ماهیچه نداریم با مرغ !

چرا پس گلو درد دارم ؟ سعی کن آلرژی باشی ،حوصله ی تنش خستگی سرماخوردگی را ندارم . سوپ هم باید درست کنیم .

پسر کوچولو : امروز چند شنبه است ؟

من : دوشنبه

پسر کوچولو : من میخوام امروز سه شنبه باشه

من : خیلی خوب😅 اصلا از همین الان به همه ی دنیا ، امروز سه شنبه است

پسر کوچولو : نه میخوام چهارشنبه باشه

من : ای بابا ، چهارشنبه بشه که باید مرتب بشیم

پسر کوچولو : خوب چی میشه ، مرتب میشیم

من : اصلا به دوشنبه مشکوکم این نظم بازیش به چهارشنبه کشیده😅

در نتیجه ، مرتب بازی شروع شد ، جارو برقی را دوشنبه برداشت

گازو کی کثیف کرده بود ؟ نندازین به پنجشنبه ، دستمال بکشید سریع ! گاز کثیف باشه من نمیتونم آشپزی کنم . چهارشنبه با غرو لند ( یکشنبه : لند چیه ؟😅 نمیدونم میگن دیگه ! تو چرا اومدی ؟ خوش اومدی ولی 😍)

دستمال هم بکش ! قیافه ی دوشنبه را 😅

بلاخره سوپ درست شد ، چه بویی پیچیده توی خونه !

حواستون باشه امروز ترکیه ای ها هم ممکنه سر بزنن😅 اونا توی تیم دوشنبه بازی می کنن ، گفتند دیگه ! نمیشه کاریش کرد ، دلشون خواسته ذهنی ارتباط داشته باشند .

باقالی پلو میمونه برای شام ! تا گفتیم امروز سه شنبه باشه ، یهو فلش ذوق زده شد گفت : حال ِ خوب و بد شروع شد ، روزم از روز تو آبی 😅

لباس ها را آبی قشنگ تا کنه و بزاره توی کمد 😍

تقریبا کارها تمام و میتونیم در فراغت ساعت با پسر کوچولو بازی کنیم ، کتاب هم بخونیم و یه پیام هم بدیم به شبکه ی کتاب ترکیه ای ، که ما خیلی دلمون میخواست کتاب ستاره ای را داشته باشیم 😉

ولی چون نداریم یه معامله ی مداری می کنیم ، ستاره ی احسان دریا دلو که ازش خوشتون نمیاد میدیم بهتون😅 چون که وبلاگ خیلی از شنیدن این ستاره امروز غافل گیر شد .

برم این دوتا را پیدا کنم و بزارم کنار هم واسه یادگاری که بدونید شوخی نداریم 😅

نبر !

چهارتا کلمه آدم میخواد از بلاگفا به عنوان پیام رسان استفاده کنه ، علنی میکنه همه به خودشون می گیرند😅

الان دیگه یکشنبه را انداختند بیرون در ! نظر سنجی را بهونه کردن ! من میدونم که بازیشون گرفته . شرط بندی هم میکنن ، خیلی هم دلم میخواد بدونم سر چی شرط میبندن ! حالا سر هرچی شرط می بندین و احیاننا باخت دادین ، سر کمک های خیر باشه ، مثلا بعضیا سر داروخونه شرط بسته بودند 😅 که اگه باخت دادند فلان جا که داروخونه نداره ، داروخونه بزنن ! وووو ! چه ذهنی های بامزه ای داریم ما😍

چند وقت بود یه فلش توی خونه ی ما گم شده بود ، الان تاریخشو فهمیدم که مثلا ۳ سال اینا بوده که گم شده بوده ، این فلشه خیلی شبیه اون یکی فلشه بود ، روی این یکی موزیک های تولد را ریخته بودیم ، چند تا هم متفرقه داشت ، این معلوم نشد چه بلایی سرش اومده که خش افتاده ( مثل سی دی ها ) موزیک میخونه یهو هم خش خش ! این احتمال وجود داره که یه جوری به محل اتصال متصل شده که بهم ریخته ، چون قسمت اتصال روی تلویزیون هم انگار کوبوندن رو سرش 😅 کار بچه هست !

بعد از سال ها فلش پیدا شد ، کی ....زمانی که من باید به صدای قلب سه شنبه گوش می کردم ، هی گفتم آخه چجوری ؟ من از کجا بدونم صدای قلب تو چیه و کجاست ؟ فلش که پیدا شد ، 🤩🤗....

امروز تعطیله چی کار کنیم ؟ آبی هم معلوم نیست توی کدوم سیاره افتاده که صداش به ما نمیرسه 🥴🙄🌠 روزو ادامه دادم ، اول هیچی دور و ور نباشه ! خیلی هم مرتب بازی در نیاریم ! ولی برق بازی خوبه !

فلش را بزاریم به سه شنبه گوش بدم ، چی ؟ 😅 تولد منه ؟ ۲۹ اردیبهشت ؟ هی امروز ۲۸ اردیبهشته که ! دوشنبه ؟

من دوشنبه ای باشم ؟ محاله اصلا 😅 همون دوشنبه ، دوشنبه ای هست کافیه ! چی میگی ؟ متوجه نمیشم !

تولده امروز ، تولدم مبارک باشه 😍 اردیبهشت که طوفان بازی در آورد ، من باید یه تولد سوری توش به پا کنم 🥳 راست میگی چند روز دیگه خرداد میاد و این طوری حال میشیم🥴

خرداد را فاکتور میگیریم و از الان واسه تابستون 😉🤗 برای تابستون یه برنامه ی ثابت نوشتم ، همتون یادتون باشه که ۲۸ تم به ۲۸ تم ( یکشنبه از خنده غش کرده 😅 تُم ادامه ی ۲۸ هست ) نه دیگه باید این طوری بگیم بیسو هش تم تا درست در بیاد .

ویتامین دی را بخوریم ! باید میزان ویتامین های هفته را هماهنگ کنم 😅

ای کاش میشد از برنامم عکس بگیرم ! ولی خوب نمیشه😎

۲۸ هر ماه ویتامین دی

شنبه و چهارشنبه بقیه ی ویتامین ها ، هرچی که یادمون افتاد سی آهن بی کلسیوم و ....

برنامه ۴ قسمت داره ، گردش 💙 غذا 🧡 بازی 💚 یادمون باشه 💛

این قلبی ها زیرشون پر شده 😉

میگم چته تو ! به من میگه افسردگی دو هفته ای داره ، خودش داره 🤨🥴 چی ؟ پس کیه ؟ میگه مدار دوشنبه افتاده تو صدای قلب من 😶

من : 😅😅😅 آخه چجوری ! هعیی بابا ! این چیه اون وقت ؟ کلا مدارش با مدار تو و دوشنبه فرق داره !

سه شنبه که خودتی ، کیو میگی ؟ آبی ؟! آبی چی کار کرده ؟ حواسش رفته به دوشنبه ؟ دوشنبه را زیر نظر گرفته ؟😅

شماها خیلی بامزه اید ! برای حال و هوای یکشنبه ژله و کارامل شکلاتی درست کردیم و الان با پسر کوچولو میریم مراسم ژله خوردن در روز یکشنبه😍

چهارشنبه را راه نمیدیم هی می خواد قضاوت کنه ! پنجشنبه هم حواستون باشه از در نیاد تو ! رو شیرینی حساسه !

بقیه روزهای هفته خوش اومدند 😍 جلوی بازی را هم نگیرید ...هر کار کنید کلید همه ی در و پنجره ها را داره ، لقب نابغه را بهش دادین خودتون😅

صبح یکشنبه ی تعطیل

یه جوری امروز در تعطیلات یکشنبه ای هستیم که هر کار دلمون میخواد انجام میدیم😅 ساعت : 😅

هیچ وقت فکر نمی کردم یه نفر بتونه چشم های منو با لبخند به ساعت باز کنه . ساعت دوباره ۶ و ۲۹ دقیقه ! نه واقعا چجوری دقیق چشم های منو به ساعت باز می کنی ؟ ۱ دقیقه ، ها ها ها ! 😅

خوابیدم ، ۳ ساعت بعد ....

اصلا فکر نمی کردم فوتبالی باشه اون بچه ! فکر کنم تنها تعادلی که نمیتونه به احساسش بده همین هیجان ناشی از بیان فوتبال دوستیش باشه !

دوشنبه یه جوری هول کرده بود که از دیروز خودشو انداخته بود وسط هفته 😅 میخواسته توی نظر سنجی شرکت کنه ! یه جوری داشت میشد که وبلاگ هم داشت حرف های دوشنبه ای میگفت ، یهو به خودمون اومدیم فردا یکشنبه است نه دوشنبه !

همین طور که داشتم به ۲۹ دقیقه بازی ساعت می خندیدم ، خوابم میاد جلوی چشمم ! چرا من رنگ سفیدشو انتخاب نکردم ؟ رفته بودم داخل یه لباس فروشی ، لوازم آرایش هم داشت ، بعد من به خودم : ما دیگه اصلا لوازم آرایش نمی خریم مگر اینکه چیزی واقعا تموم بشه ، از اونا گذشتم ، توی رگال یه دامن قرمز بود ، که بالاش پاپیون داشت ، پشت سر قرمز ، سفید بود ، همین دوتا ، بقیش چیز دیگه ای بود ، واسم جالب بود طراحیش ، سعی نکنید دامن قرمز ها را بندازین جلوی چشم من 😅 چون من دقیق میدونم چه شکلی بوده ، توی خواب هم طراحی خاصی داشت ، دامن قرمز را برداشتم و خریدم و ۲۹ دقیقه که بیدار شدم ....چه کاری بود آخه ! باید سفید را برمیداشتم ! 🥴

نظر سنجی را جواب دادین 😅 همه گفتند شماره ۲ ها ! توپ های شماره ی ۲ ! ۲ اون وقت شماره نیست اصلا ! تعداد ویوها ست ! یه چنین خل و چل بازی ذهنی داریم که دو طرفست 😅

توپ های ستاره دار و شماره ۲ انتخاب شدند ، یعنی اینا ....

انتخاب ها محدودتر شدند ولی خوب باز باید ببریم نظر سنجی 😉 سن خودتونو ۲۰ یا ۳۰ سال ببرید عقب و با این فکر انتخاب ، که اولین توپ دوست داشتنی را قراره انتخاب کنید ، انتخاب کنید 🙂

۳ تا انتخاب افتاد توی جمله 🥴

توپ و بازی شناس ها و اولین انتخاب نیکو

نشستیم با بچه( شنبه ی نیکو 🙂 ) برای پسر کوچولو جایزه انتخاب می کنیم ، به من میخنده ! باور کن من همش فکر می کردم توپ ها را همین طور میزارن پشت ویترین 😅 نگو توپ جعبه هم داره🙄

نظر نیکو این توپ هاست !

کنفرانس اروپا چیه ؟😅 به نظر من اگر توپ سبز باشه کنفرانس قشنگه ، اون دوتا جعبه ای هم قشنگه .

اصلا تخصص در توپ ندارم 🥴 چه فرقی دارند آخه ؟🥴

میگم اگه قرار باشه من با پسر کوچولو تو خونه فوتبال کنیم ، چطوره یه رنگ شاد انتخاب کنم ؟

میگه ؛ سلیقه ی خودتو تحمیل نکن 😅

اینا همشون خیلی قشنگ اند ، انتخاب برای من سخت شد 😍

باید توپو برد به نظر سنجی ! ببینم اون اولی واقعا ۱۷ ملیونه ؟! چه خبره ! مثلا اگر گفتند اصل توپو میخواهید یا فرعشو ، بگیم کدومش ؟😅 یهو نگیم اصلو ، فرعو بندازن بهمون ! چطوره بگیم فرعشو که اصلشو بندازن بهمون ، به نظرم این بهتره😎

و سومین تصویر که اونم دلش خواسته نظر سنجی بیاد 😅 نمیتونه نیاد که 😉

و پسر کوچولو خیلی علاقه به کاپ قهرمانی هم داره ، از نظر من وجودش در زندگی من خودش یه قهرمانی هست و قبل از اینکه انتظار بکشه که کاپ قهرمانی را یه روزی ببره بالای سرش ، دلم می خواد خودم با دستای خودم بهش بدم 😍

شما ها هم اصلا لو ندین ! نه رنگ توپو نه کاپ را !

اینم خیلی تنوع نداشت ولی به نظر میاد قشنگه !

چی ؟ 😅 میگه به توپ سبز میاد 🙂

اینم از شنبه ی قشنگمون و نظر سنجی توپی 😍

پیدا شدن ِ ۲۶

و در ضمن چند ساله که اصلا ۲۶ اردیبهشت نداشتیم ! عجیب بود واسه خودم هم !

هیچ کسی سلام !

امروز بابی اومده در روز و میگه بزار من ترانه ی هیچ کسی را بخونم🙄

همتون هیچ کسی را دوست دارید ها !

سه شنبه میگه ، من بین ثانیه ی ۱۸ و ۱۹ پیداش کردم .

من که متوجه نمیشم اینا چی میگن ! ولی مثل اینکه خواهر هیچ کس را در روزهای هفته پیدا کردند و میگن این شکلیه !

خوب در حقیقت هم خیلی شبیه برادرش هیچ کس هست ! می پذیریم هیچ کسی را به عنوان جمعه بودن 🥴

میگم چرا بابی همش میره بالا ؟🙄 میگه دنیای دیگه هم همینه ، بابی را همین جا ها پیدا میتونید بکنید .

میگم ، اون وقت بازم واسمون میخونه ؟

میگه خیلی قشنگ تر 🌠

حواستون به روزهای هفته هست که تا حالا ۳ تا دختر داره 😉

پیچوندن دیوار به روزشده ها

یکی از راه هایی که میشه دیوارو پیچوند اینه که یه بار یه چیزی بکوبید ، دفعه ی بعدی بلافاصله راحت بنویسید 🥴

منو از خواب بیدار کرده ، بیدار شو ! من : ساعت چنده ؟

میگه یه کم بچرخ ! یه کم بیشتر ، ساعت دیواری را نگاه کن .

من : ساعت ۱۱ هست ؟ خوب من چند ساعت خوابیدم ؟ ۸ ساعت ! خیلی خوب ۸ ساعت کافیه. یه مقدار در مدار ذهن ....

گوشی من کو؟

هعی چی کار میکنی ؟ گوشیو از دست من میکشه و میندازه اون طرف !

رفتم گوشیو برداشتم ! ساعت چند ؟ ۸ و ۴۵ دقیقه 😐🙄

واسه چی منو بیدار کردی ؟ ساعتو چرا برده بودی جلو !

چی ؟ من ؟!

سه شنبه دیوانست ! میگه تو ی مدار ۲ هفته ای افسردگی افتادی ، ۲ روز و چند ساعتش گذشته !

ساعتو برده جلو که زودتر بگذره🥴

این چشه ؟

میگه اینم تو مداره ! سلام هم مدار 🥴! موزیکو میگه ! چرا هعی میخوابه ؟ مگه آنلاین نیست ؟

سه شنبه : ساعتش بهم ریخته !

مثلا جمعه ی هیچ کسی !

هیچ وقت فکر نمی کردم که بشه نفس را با هیچ کس قافیه کرد😶

تا نفس هست به یاد تو برآید نفسم
ور به غیر از تو بود، هیچکسم هیچکسم

آبی مهربانی

اگه دست من به این مدار بهم ریز برسه ، گوششو می کشم ! نریز بهم ! 🥴

بله خونه پر از عطر سه شنبه شده🙂 سه شنبه خیلی مهربونه ، یادآوری میکنه قرصت یادت نره ، علاوه بر اون ، برای اینکه مثل دیروز فوق آلرژی نشی ، این قرصه را هم سر صبح بخور .

من :😍🤗

ظرف ها را خودم میشورم ، میگم زیادن بزار با هم بشوریم ، میگه تو برو تلفنتو بزن 🙂

من : ظرف ها کی شسته شدند🤩

هوا امروز آبی نبود ، خیلی هم آلوده ! ولی خوب من امروز آبی شدم که رنگ آرامش به روزهای هفته برگرده 💙 ناهار شیلا داریم 😅 چون که ماهی نداشتیم و غذامون هم باید دریایی 🐟 میشد ( ماهی آبی ها را نمیخورن که ؟ اونا آکواریومی هستند ! ) ما هم لادنو و شیلتون را قاطی کردیم ، لادن چرا هی سمت semat ( یکی از فایده های انگلیش همینه صداهارو قاطی به گوش نمیرسونه ! ) عوض میکنه ؟ مگه روغن نبود ، بعد شد شیرینی حالا شده تن ماهی ، عجیبا غریبا ! 🙄

یه مقدار نقره ای برای رنگ آبی انتخاب کرده فقط نمیدونم چرا لاک آلبالویی ؟!🙄

میگه خداحافظ آخرش 😅 ما هم میگیم 😍🤗 موزیک میگه دیگه !

پ.ن :میگه 😅 آها خوب میگم ! میگه یادت رفته بگی من خونه را با دقت جاروبرقی هم کشیدم 😍

بله امروز اگه سه شنبه نبود روزم اصلا روز نمیشد و خیلی هم آبی شد ، خیلی 💙😍💞

دلیل حال خوب خودت باش🙂

چه روزیه امروز ؟😍 بیست و یک 🙂 یک شنبه 😍 هوا قشنگ تابستونی ، کولر روشن ، هزارتا قلب آروم گرفته برای مخترع کولر دوباره اصلا هزار باره 🙂💞 ساعت بیداری ذهنی چند ؟ ۵ و ۵۹ دقیقه !

من : یه دقیقش چیه ؟😅

سه شنبه : ۱ دقیقه ی من اندازه ی یک ساعت برای تو هست .

من : 🙄 خوبه خیلی ممنون از ۱ دقیقه ی شما ، من : 😴😴😴😴

روز زیبا شروع شده ، سه شنبه هم از اول صبح اومده در روز ! یه کم به روز نگاه کردم ، شلوغ بود ولی با این تفاوت از شنبه که تا چند دقیقه ی دیگه با خیال راحت و آسودگی ذهن یه روز قشنگ ساخته میشه . صبحانه را با کی بخوریم ؟ با موزیک آنلاین ها !

شماره ۱ . خوب بعدی ، بیدار شو ! ای بابا این چرا هی میخوابه ، خوب نخواستیم بخواب

شماره ی ۲ . چی ؟ اینا که تکراریه هفته پیشه ، چی ؟ از گذشته بیام بیرون ؟ چی میگه ! به گذشته ی بی نظیر یکشنبه ای من حسودی نکنید😂 از گذشته ی هر روزی بکشم بیرون محاله از گذشته ی یکشنبه ای بکشم بیرون

سه شنبه : اینا کین ؟

من : آها سوال به موقعی پرسیدی 😉 اینا هموناییند که وقتی ما داشتیم درس میخوندیم ، ترانه سازی می کردند ، اونم چه جوری یه سبک جدید برای نوجوانی و جوانی ما ! آی به دلمون می چسبید اون موقع ها ، موزیک شاد به سبک خل و چل بازی خوندن ، موزیک شروع میشد غم ها فراموش میشد ! حالا ما اینجاییم و اونها هم هم ، اونا ولی انگار غمین طورند ( شکلک کو ؟😅)

سه شنبه : بزن رو موزیک آنلاین سه شنبه 🙂

من : هعیی ! نمیشه امروز یکشنبه است ! نه سه شنبه !

شما گوش ندین : اینجاها داشتیم با سه شنبه از آدم هایی حرف میزدیم که یه زمانی اومدند توی زندگی ما و چه قدر دلمون خواسته هر روز و هر روز یادشون توی قلبمون بمونه و پر رنگ تر هم بشه ، بعضی ها هم یه جوری میومدند که هنوز نیومده ، ای کاش نمیومدند !

من به سه شنبه : مثلا یهو بعضیا در زندگی یه نفر یه کاری می کنند که خیلی هم خوبه ولی یهو اتفاق هایی میوفته که بهش میگند ، دیگه هیچ وقت نمی خوام ببینمت ، دنیای دیگه ای هم باشه نمی خوام ببینمت !

سه شنبه : هعیی ! دست رو دل من نزار !

من : 😅 دروغ میگم ؟ خوب بزار بگم این ورود و خروج آدم ها به قلب آدم ها چه قدر در زندگی مهمه ، ممکنه یهو یکی اتفاقی اصلا کار خیر هم کنه ولی بازی عوض بشه و دیگه از هر دو دنیا محو بشه ، اون وقت یهو سه شنبه ی نوعی البته بعد از ۵۰۰۰ هزار سال هنوز داره دنبال عشق گمشده میگرده و دیگه چه میشه کرد سر از غار وبلاگ یکی در بلاگفا در بیاره . این یه درس عبرته !

نگید ! نگید که دیگه نه در این دنیا نه در اون دنیا نمی خوام ببینمش ! گم میشه و یه حسرت تا ابد باقی میمونه !

همچنین خیلی مراقب باشید که چجوری وارد قلب کسی میشید و مواظب تر که اگر خواستید خارج بشید چجوری خارج بشید .

رفتی ؟ 😅 فک کنم ناراحت شد ! خودش گفته منو بنویس !

بلاخره موزیک آنلاین انتخاب شد ، خواب هم نبود ، تکراری هم نبود و اومد وبلاگ 🙂

اولی در عنوان ، شد شروع موزیک آنلاین ، کنسرتی هم شماره ۲ ، شماره ی ۳ ، صد و ده تا 😅 لشکر کشی کرده 🥴

یه تشکر هم کنیم از خواننده ی دختر ایرانی شناس 🙂 وقتی زمان داشت به سمت بلوندها پیشروی می کرد ، ایشون اعتراض زدند که زمان ِ ما دختر ایرونی اونا نبودند ، اونا خارجی بودند و برای کار به ایران میومدند ، ایشون با ایشون هم نظر هستند که دختر ایرانی را دوباره زنده کردند🙂 میتونم تصور کنم که چه حسی بوده که در کل جهان فقط ۲ تا کشور بودند که مهد تمدن و نوآوری و دانش بودند و از بقیه ی کشورها برای یادگیری این دانش به سرزمین ما میومدند 💞 به چنین گذشته ای هزاران باره باید افتخار کرد 😍

از اون روزای خیلی قشنگ شد ، تاریخی ، بی نظیر ، در اتحاد یک و سه 😍

بعد از ظهر شنبه

https://cdn.imgurl.ir/uploads/b904406_20250510_124416.jpg

من : در ادامه ی شنبه ی طولی را چه جوری مداوم بشیم ؟

نیکو : انرژی زا باید بخوری !

سه شنبه : امروز تیم دیابتی ها شکست می خورند 😏

من : در مورد چی حرف میزنید ! چرا من به هر کی ذهنی وصل میشم ، با هم حرف میزنند ! 🥴

چرا لباس شویی شروع نکرد ؟ با هم میخندن ، لباس شویی روی door open طول کشیده .

من : 🥴 پس چرا میزنه d e ? باید بزنه d o

با هم : اون errore 😏

چی میگه این بچه ؟ lamiante ? Lamente !

سه شنبه : یاد حرفای مربیشون افتاده ! اینا تیمشون آبیه ، اونا قرمز !

تو هم امروز قرمزی !

من : یعنی چه ! چرا من باید تو تیم حریف بچم بازی کنم ؟😅 منو انداختند تو تیم قرمز !

ناهار امروز اسپاگتی شد ، اون مدل خیلی ریز !

چی میگه ؟

سه شنبه : میگه ۴ دقیقه زمان بیشتر طول نمیکشه !

من : اون ۴ دقیقه را نوشتند بدون اینکه آماده سازی و تهیه مواد را در نظر بگیری ، مثلا اگه خرید هم میرفتی برای مواد اولیه ، همین اسپاگتی میشه ۲ ساعت !

سه شنبه : منظورش همونه ، میگند ۴ دقیقه ولی زمان اصلی ۲ ساعته در حقیقت !

ببینم اون کلمه را درست گفته ؟ یا همینطوری گفته ؟😅

سه شنبه : من ایتالیاییم یه مقدار خوبه ، با لهجه بگه درست گفته .

پس امروز تیم آبی برنده میشه ! خیلی خوب ! خوش بگذره به تیم آبی ها مخصوصا ایتالیایی ها ! 🙂

💞دلی نوشت : همین طور که داشتیم اسپاگتی را درست می کردیم از دور صدای اذان میومد ، حس قشنگی داشت که در فضا پیچیده بود ، میگه صدای کیه ؟ میگم درست نمیدونم ولی یه صدای اذان داریم که حس شادی در اون صدا هست ، برعکس خیلی از صداهای اذان که صوت غمین دارند .

سه شنبه : آقا خانی !

من : درست میگی واقعا ؟ 😅 ننویسم بعدا بگند اشتباه نوشته !

سه شنبه : گوگل کن .

گوگل : آقاشو درست گفته ولی اینکه دقیقا منظورش چی بوده را نمیتونیم تجزیه تحلیل داده ای کنیم 🙃

با رای اکثریت ، صدای آقاتی بوده و منظورش این بوده که آقا میخونه ! مخفف گفته 🙂

همین و بس نامه تمام 🙂

سلام به شنبه 😐 به نظرم این دوتا را با هم جمع کنیم یه مود بداخلاقی را میتونه نشون بده🤨 😐 ، شنبه هی طول داد ، آخر من را عصبی کرد ، با پسر کوچولو هم اول صبح جر و بحث کردیم ، یه سوال میپرسه ، منم هی جواب میدم ، دوباره میپرسه ، دوباره وسه باره و اصلا شونصد باره ، آخر عصبانی شدم ، چرا هرچی من جواب میدم باز میپرسی ! خوب لااقل سوالتو عوض کن ، وقتی زبان متوجه نمیشه ، مغزو تغییر بده ! وسط دل خور شدن ، درس را هم میگیره ، یه لبخند پنهان هم میزنه ، مطمئنم که میخواد قشنگ همین درسو به من در موقعیت مناسب بده 😅

میگم تقصیر توئه بچه ! اگر سر صبح قشنگ زود بیایی ، روزمون بداخلاق نمیشه ! واسه من اصول فوتبالی رو مغز حریف کار کردن با طول دادن و عصبی کردنشو نمایش میده .

من : 🥴 روان بهم ریختگی این که !

نیکو : لبخند میزنه .

خونه خیلی شلوغه ، همین که بیدار شدم دلم می خواست یه صبحانه ی مفصل بخورم ، ( اون کشک و بادمجون بود که یه بار گذاشته بودند در منوی صبحانه ، اونو درست کردند گذاشتند ِ ش ( یکشنبه بود الان میخندید به کلمه ی من 😅) اونو آوردند به پیش غذا ، هی هم تو گوش من گفتند بیا کشک و بادمجون خوشمزه در منوی درست ، منم هی گفتم سرما خوردگی دارم نمیتونم بخورم ، هی میگفتند حالا امتحان کن ، نشد دیگه )

بین شیرین ها در انتخاب صبحانه ، مربای توت فرنگی ! مربای توت فرتگی کجای یخچال بود ؟ چرا این شکلی شده 🥴 احساس می کنم قدم به یخچال کوتاهه و مغزم ، نگاه ۱۸۰ درجه ای نداره ، اینم در مورد یخچال قشنگ بود شنیدش : مدیریت منم در یخچال ضعیفه ! منم همینم😅

عسل ؟ نه ! نه ! اینو زنبورها گرده افشان کردند آلرژی تشدید میشه .

شکلات صبحانه ؟ آخه چرا من دقت نکردم شکلات دبله ! چرا وسط خرید کردن برق ها را می برید ! حواسمون هست که ما یه کشور ثروتمند هستیم گفتند که اصلا شما بیش از اونچه که بدونید منابع و ثروت دارید و اینا که میگن نیست و نداریم ، دارند شما را گوول می زنند ! ما خودمون هم میدونیم ، مدیریت همواره در طی تاریخ ضعیف عمل کرده .

مگه نه سه شنبه ؟ 😏 سه شنبه ، گویا هنوز نیامده .

اینجا دلم باز برای آبی تنگ شد ، لااقل اگر آبی همراه میشد ، طول بازی روز کمتر میشد .

من به شنبه : چای ساز چشه ؟ چرا داره هی طول میده ، الان دو دقیقه است از نقطه ی جوش گذشته ، الان چشه رو ۷۰ ؟!

سه شنبه : دارم چای را طول میدم😅 تشریف آوردن😍

خیلی خوب نگاهش کردم دیدم بله ، ۷۰ و ۸۰ داره میزنه ! خاموشش کردم .

بلاخره صبحانه را خوردم ، پلیرم را روشن کردم ، اصلا به شنبه نمیومد😅 هی طول بازی در آورد تا آخر به دل نشست و روز قشنگ هم شد ( دوشنبه از اون طرف ، قشنگ شد برای من بود 😅....

من : هعییی ! نه تنها چشم هاتون که گوش هاتونم تیز کردین !

حواسم به همتون هست😍

درخت ؟ 😅 آفرین یادم انداخت ! با چندین دقیقه قبل ِ پلیر هستم ! قرار بود یه دو جمله ای قشنگ بنویسم و و سلام ( درست نوشتم *

ستاره میزاره😅 شنبه شیطنتش گرفته !

وس سلام ! حالا شد🙂

ولی من زمستون خیلی تمرین تبر کردم ولی مثل اینکه بهار باید خیلی تمرین درخت کنم 🙄🌲🌳🌴🍀🌿🌹

بعد از ظهر پنجشنبه🙃

چرا پنجشنبه را بهم ریختید 😅 ! پشت صحنه ی فیلم زندگی ، ترانه ی ترکی نبوده ! ولی خوب قشنگ بود ، تیله های بچه کو ؟😔

رو مود ِ شادی ام 😅 نه واقعا فلسفه اش چیه ؟😏

مدار افتاد به جایی که این موزیک شبیه اون موزیک ِ نیست ؟

بازی در بازی شد و سه شنبه با لبخند 😅 ستاره ....ستاره ....

من : ساکت باشید مثلا داشتم درس هامو میخوندم !

اونم قشنگ بود ( از خیلی دور موزیک افتاده بود در ذهن ! چی میگه ؟ این حرفا که تو نامه هات برای من می نویسشون ، خودت اصلا می خونیشون ؟ اینو چجوری ترانه کردند ؟😅 )

من و سه شنبه ، واو ! چرا ما تا حالا این موزیک بارونی را گوش نکرده بودیم ! یه جایی توی موزیک ، میگه سکوت ، آهنگ میره به آرامش همین طور که داره میره به آرامش ، صدای ستاره ها میاد ، واو🤩 توی موزیک بتونی صدای ستاره ها را برای شنونده تداعی کنی خیلی دلیه 💞

سینما با موزیک بازیشون گرفته بود 😅

ما وسط بازی شون به قلبمون یه هدیه ی ماندگار دادیم 😍 بمونه یادگاری در یک روز پنجشنبه ای 🌹

اینم قشنگه

یه نوع خمیازه داریم که برای بعد از خوابه ، این خیلی خوبه ، قشنگ ترینشم برای نوزاد هاست 😅

ساعت ذهنی ، ۶ و ۲۴ دقیقه بیدار شو 🙂

من : 🙄 خوابم میاد .

حالا که بیدار نمیشی ، خواب چهارشنبه را ببین پس ! کلمات دارند می چرخند در خواب 😅

بیدار شو ! ساعت ۹ و ۲۶ دقیقه 🙂

من : ۳ و ۸ که نیست ! بین ۴ و ۶ باید دید کدوم درست تره .

پس می خوابم باز .

خمیازه ، سرفه ، عطسه ، آلرژی 🥴

بیدار شو ، ساعت ۹ و ۳۳ 😅

بله چشم 😍 هوا چرا این قدر سرده ؟ پنجره ها هم که کامل بسته بودند ، دیشب توی خواب یه جوری هوا سرد بود آدم دلش می خواست لباس زمستونه ها دم دست بود می پوشید ! موافقی یه کم پنجشنبه را نصیحت کنیم ؟😏

با دانش خودت در ۲ زمان بازی کن قشنگ تر ، زندگی کن 😍

🍀

جابجایی

من به چهارشنبه : انگار امروز ننوشتنم میاد😅 مثلا آدم قفل بشه روی ننوشتن ، میشه یعنی ؟! نه اینکه نخواد ، اینکه نتونه !

هوا : من عالیم امروز 😍

شمعدونی : پشت سر من چی گفته بودند ؟

من : آآآ ، خوش اومدی 😍🤗 پس تو هوا میخواستی ، پشت سرت گفته بودند که شمعدونی عقیمه واسه همین گل نمیده ، یک سال تلاش کردم ، با هوای پنجره ، با کود گل دهی ، با ناز و نوازش ، با حرف که آخه گل تو چرا نمی خوای گل بدی ؟ نگو تو عاشق هوای سرد بودی ، هعیی بابا ! دنیای شمعدونی ها هم دلتنگی دارند ، با هوای سرد لابد 😅

علت اینکه ایشون هی ساز مخالف بودند ، این بود که دلشون میخواسته توی باد و طوفان باشند ، هوای خیلی خنک را دل تنگ بودند ، خیالم راحت شد ، اصلا نداشتیم گلی که به حرف من گوش نکنه 😍

امروز چهارشنبه و تقویم یه جورایی افتاده تو پاییز ! کوش ؟ اینجاست ! نه که اردیبهشت خیلی بداخلاقی کرد ، مچالش کردیم و انداختیمش تو پاییز !

تابستون پر از برف هم باشه؟ 😅 خیلی پیچیده شد که !☃️

حواسمو پرت می کنند ! 🙃

چهارشنبه را قراره امروز تقسیمش کنیم ، کارهای چهارشنبه را به ۲ نیمه ی مساوی تقسیم می کنیم ، چون که امروز خیلی نظمش بهم ریخته ، نمیشه یه کار را تا آخر انجام داد ،بنابراین به ۲ نیمه ی مساوی تقسیم می کنیم هر کاری را را !

ساعت ۸ و ۱۶ دقیقه بود که وبلاگ شروع کرد ، البته وبلاگ قبلش در ذهن شروع کرده بود و برای من از حرف های پرفسور هم میگه 😍 منم خوشم اومده ، بهش قول دادم چایی را بزارم اینجا ، جملات قشنگ پرفسور را هم میذاریم یادگاری که یادمون بمونه چه قدر نوشتن افکار قشنگه 🙂

۴ اومده دیگه ، چایی چهارشنبه اینه ، این علامت ِ این طرفی شبیه پارس نیست ؟😅 پارس کیه ؟ پارسی ؟ فارسی ؟

رقیب ِ ریاضی ِ یا با هم توی مدرسه بودند ؟🙄

تقویم باشه :

🍂🍂🍂🍂 ۱۷ پاییز و ۱۷ تابستون ِ پر از برف🍀⛄⛄⛄⛄

ادامه

سلامو می خوام بزارم آخر😅 امروز لج بازی داریم🥴

با یه حال ِ آلرژی طور ، هوا آلوده طور ، خاک آلود ، گلو یه جوری از خواب بیدار شدم ، خوابم چی بود ، اصلا یادم نمونده بود ، بلاخره روزو شروع کردم ، ای کاش که من میتونستم نه تنها سر ووروی گل ها و درخت ها و پنجره ها را بشورم که کل اردیبهشت را هم میشستم ، از بس که خاکی شده ! و نه تنها که ! ( تاکید داره ) که کل این زمینو هم ، نه اون طوری که سیل راه بیفته که بارونی دل انگیز 😍

امروز بابی خواسته بیاد در سه شنبه 💞 روز آزاده ، لج بازی داریم دیگه !

روزو ادامه دادم و یه دوش گرفتم و داروهای آلرژی و هرچی و اسپری وپنجره را بستم ! و خیلی به این الان البته نتیجه فکر می کنم که لااقل من یکی به یک واکسن چندگانه نیاز دارم که اول سال بزنم و تا آخر سال آدمو نگه داره ، واکسن شامل : ضد سرماخوردگی ، کرونا ، ویروس هرچی اینا میشن ۱ ، ضد آلرژی ۲ ، ضد میگرن ۳ ، ضد adhd ۴ ، ضد افت قند خون ۵ 😏 این پیامو از اینجا میفرستم به داروسازی و واکسن سازی در آینده ، کشورشم خواهشا با همکاری ایران و فرانسه باشه ، به بقیه داروسازی های دیگه هنوز اعتماد نکردم ، + آمریکا را باید پلاس کنم برای قرص ضد میگرن .

این از این ، یه تشکر سه شنبه ای کنیم از کیلومتر ۸ جاده شیراز😅 واسه هدیه اشون که از حرف های آلمانی سه شنبه برداشته بودند و بازی قشنگی ساختند ، واقعا اسم گروه شما کافی بوده یا کافی را بعدا ساختید ؟😅 هدیه برای ترمیم موها خوب بود بهش امتیاز خوش آیند میدم 🙏

همچنین ایشون که امروز با من سر لج دارند و از این لبخندهای شیطنت آمیز به من تحویل دادند 😁 آدم ۵۰۰۰ هزار سالشم باشه ، باز حال و هوای بچگی گویا به سرش میزنه ، بهار رز ها را ریختند رو در و دیوار یخچال من ! که من خودم گفتم ، چرا به من تعارف نکردی ؟

میگم بهار نارنج ؟😅 میگه نخیر بهار رز ! رفتم پشت ِ بطری را دیدم ، واقعا بهار رزه🙄 چه اسم قشنگی 😍 بهار رز بطری شیشه ای خیلی خوشمزه بود 🙏

......اینم نمیتونم بگم ، ولی خوب سه شنبه میگه دیروز بچه با ناراحتی برگشته😅 اااا ! بچه چشه آخه ؟ اردیبهشتو بهم ریخته !

چون که امروز adhd + افت قند خون شدم ، خودم برق ها را بردم ! از بس که برق ها بهم ریختند ، محافظ هامون خراب شدند ، در حال حاضر ۲ تا محافظ خوب داریم ، که یکیش ثابته ، یکیشو می بریم این طرف و اون طرف ! تصمیم گرفتم به جای ناهار ، کیک درست کنیم ( من و پسر کوچولو ) وسط کیک ! پسر کوچولو گرسنش شد ، در نتیجه adhd عمل کرد و سیم محافظ را کشید بیرون که سیم ماکروفر را بزنم و زدم و فر خاموش شد !🥴

و اینجا بود که متوجه شدم فرق فر با لباس شویی چیه ! اگه برق به هر دلیلی قطع بشه ، لباس شویی حافظه ی ذخیره داره و خودشو ادامه میده ، اما فر کاملا خودشو میزنه به خونه ی اول ! و یادم نبود که کیک چند دقیقه پخته و چند دقیقه داشته برای اتمام کیک شدن ، در نتیجه با حدس و گمان و با غر غر های پسر کوچولو که حالا کیکم خراب میشه ، دوباره و یکی از این لبخندها 😁 میزنه که .....

میگه چای ساز هم خاموش شده و چای هم یادم رفت 😔 میگم می خوای یه خاطره از کیک بگم 🙂 مواد کیکو ریختیم تو غالب با ق ؟

عربی ما را کشت 🥴😁

کمربندی و من رفتم در فر را باز کنم و برگردم قالب را از روی میز بردارم که یهو از زیر سینی قالب افتاد پایین و مواد همه کف آشپزخونه ! پسر کوچولو کمربندشو باز کرده بود ، ما هم کاملا جمعش کردیم و ریختیم دوباره توی قالب که بهش غلبه کنیم با ق بوده پس 😁 و اینکه یه مقدار دما را میبریم بالا و دوتا غالب کوچکتر که داشتیم ریختیم داخل اونا ، یکی طبقه زیری ، یکی طبقه ی بالایی ! غافل از اینکه دماها در طبقات مختلف یکی نیست و بالایی را نباید روی سینی میذاشتیم ، پایینی آتیش گرفت و بالایی نپخت 😅 ولی بلاخره ما کیکو نجات دادیم ، گذاشتیم توی ماکروفر .

علت شلوغی کیک پسر کوچولو هست ، یه مقدار رنگ آبی 💙 این گوشه بهش اضافه کردم ، بهار رز ها هم ریخته بود توی یخچال ! اوشون ریختند قطع به یقین 😅 به جای آب انگور بهار رز ، آب آلبالو را تقدیم به سه شنبه کردم 💙

روزت که آبی نیست ولی خوب مثلا آبی و سلام آبی آسمون 🙂💙

تذکر نوشت : فعل ها لجبازی دارند در جمله و یا نیومدند یا درست نشستند در جمله .💞

خیلی دلم میخواست بدونم شماره ی 16 چی میگه ، با 16 اردیبهشت هماهنگ شد🙂💙

عنوان نمیدونم چی دلش می خواد باشه

سلام به دوشنبه🙂 بهش برنامه دادم که حواسش بره به برنامه ! من ولی خوابم میاد 😐 چند روزه ، دقیق تر ، چند شبه حس می کنم ، اول ماه و دوم و سوم و ....ستاره ها به زمین خیلی نزدیک شدند !

یک روز پس از تیتر خبری

یک شنبم کو ؟😐 پس چرا این طوری شد ؟😐 !

من را دوباره باید ببرم به اون صفحه ی من ِ خسته از ...صفحم کو ؟🙄

هی گفتم هوا یه چیزیش شده ، بدتر از هوا ، زمینم یه چیزیش شد 😐

سه شنبه قیافشو این طوری کرده به من 😏 مثبت فکر کن !

و من هی دارم به انواع دنیاهای مثبت در دل انرژی های منفی فکر می کنم ، یه جوری از چند جهت به بررسی این دنیاها پرداخته من که خندش گرفته🥴🙃 خنده ی برعکسی!

من اصلا این جور هوا را از اردیبهشت انتظار نداشتم ! اصلا اردیبهشت ناامیدم کرد ! داشت قشنگ فصل میشد اما نمیدونم چه بلایی سرش اومد یا آوردند که این طوری شد ! روزای هفته ، همه دور اردیبهشت جمع بشید و برش گردونید به حال خوب 🌹

بابابی داره واسمون خاطره در خاطره میسازه.... 💞 دوشنبه داره صدای پاش میاد ...

چی شده ؟ ؟؟ ....اون همه احساس !

بعد از ظهر شنبه به نیکویی🙂🌺

صبح که داشتم صبح شنبه را می نوشتم یه چیزایی یادم میوفتاد ولی گفتم شلوغ نشه و بیارمش به عصر شنبه 🙂 اصلا اگه برق نمی رفت ، خیلی سریع طور برنامه ی شنبه جلو میرفت ، خوبه حالا چایی را قبلش خورده بودم 🥴 صبح روی گل ها یه زنبور چاق دیدم 😅 خیلی توپول ! اصلا تا حالا چنین زنبوری ندیده بودم ، گفتم خوب گرده هاتو بردار که من می خوام گل هامو بچینم ، قشنگ مثل کارتون ها بود ، گرده ها داشت از کوزش میریخت بیرون 😂 دلم رفت واسه زنبوره ! زنبورا اصلا نمیزارن آدم حرف بزنه ، بی وقف ویز ویز ....داشت میرفت هم باز ویز ویز 🙂 سپس آواز گنجشک ها و بلبل ها !

پسر کوچولو : اینا چی میگن ؟

من : میگن که ما خیلی خوشحالیم خیلی !

پسر کوچولو : از کجا آخه میفهمی چی میگن ؟ با حس غبطه خوری ناراحتی ! چرا پس من نمیتونم بفهمم چی میگن .😐

من : 😅 خوب از صداشون معلومه خوشحالند !

نوشتم کو ؟ از رو نوشته حرف بزنم ، صبح نوشتم که عصر یادم بمونه ، کوش ؟🥴

آها ! پیدا شد ، وسط درس ها نوشته بودم😅

اگه چند بار لباس شویی را روی کوییک میزارید 29 دقیقه ، لااقل یکی دوبارم syntethic را فعال کنید ( درست نوشتم ؟) درستش اینه که اولی th ، دومی t خالی 🥴

امروز چون هوا خیلی گرم شده بود ، چند باری از مخترع کولر تشکر کردم 😍 کلا من خیلی از مخترع کولر تشکر میکنه و به صورت موازی از مخترع بروفن ، به نظرم این دو مخترع ، در حق بشریت خیلی انسانیت کردند و هر چه قدر هم ازشون تشکر کنیم کمه .

شنبه ی نیکو پیشنهاد داد که یه مقداری کارها را بندازیم به یکشنبه😉 قبول نکردم ، کارها را با هم به پایان رساندیم و وقت اضافه ایم الان 🙂

برنامه “Synthetic” عموماً با دمای آب ملایم‌تر، چرخش ملایم‌تر و استفاده از محلول‌ها و مواد شوینده ملایم‌تر انجام می‌شود تا از آسیب دیدن مواد مصنوعی جلوگیری کند و لباس‌ها را تمیز کند. بنابراین، از برنامه (Synthetic) برای شستشو لباس‌های ساخته شده از مواد مصنوعی مانند لباس‌های روزمره یا ورزشی استفاده می‌شود.

لباس ِ ورزشی ، حواسش هست نیکو به لباس هاش ....😅

🌿

سلام به شنبه ی به یاد ماندنی💞🙂

اولش تکراریه 😂 ( خودم میگم ) ساعت ِ ۶ و ۲۸ دقیقه از خواب بیدار شدم با ساعت ِ ذهن ! من : 😏 ساعت بازی داریم ولی من خوابم میاد😴

زنگ ِ ساعت : نپیچی به بازی 😂 من : خوابم میاد 🥴

سه شنبه : بچت امروز تعطیلاته ، خواب نمونی !

من : هعی ! یعنی چه ؟ من رو بچه حساب باز کرده بودم واسه شنبه😂 بچه کجایی ؟ زود باش بگو ببینم نیکو کجاست ؟ بلاخره هر جوری بود با خستگی و زیر لب غر کنان که شنبه را باید تعطیل کنند ، حالیشونم نیست ! از خواب بیدار شده و روز شروع شد ، من : کجاست ؟ پیداش کنید ! بچه را نمیگم ها یه چیز دیگه که توی خونه ی ما سه روزه گم شده ، همه ی مبل ها را ریختم بهم ، این طرف ، اون طرف ! نبود که نبود .

سه شنبه : اون قدر سرو صدا کردی که بچت بیدار شد !

من : همه اصلا باید بیدار بشند .

سه شنبه : آبی بیست و چهاری بیداره 😂 من : هعیی طفلک ، آره دوباره خوابش بهم ریخته 🤩

سلام آبی 💙 آبی : سلام به شما هم .

بعد از اینکه خونه را کلی بهم ریختم ، شنبه : لیوان واسه چی توی کشوی ادویه هاست ؟

من : ااا چند روزه میگم چرا تعداد لیوان ها زوج نیستا ! یه چیزیو بر میدارند بعد میزارند هر جا دلشون خواست ، بیا اگه کمک کنید ، لیوان هم پیدا میشه .

شنبه : زیر رومیزیه ! من : میبینی ؟ خوش به حالت ! آره این زیر رفته ! آخیش بلاخره پیدا شد و روز با پیدایش ( 😅)شروع شد ‌.

خونه را مرتب کردیم و ساعت ۸ و ۴۰ دقیقه ، قیافمونو به سه شنبه این طوری کردیم 😏 میگم چی ؟ چی گفتند ؟ 😂 پشت ِ سر من حرف زدند ؟

عجب ! کیا ؟ اینا دستشون با هم یکیه ، ندیدی یهو میرن تو زمین هم ؟ بلد هم نیستند از خودشون حرف بزنند ! از رو نوشته های هم حرف میزنن !

میگم سیاوش قمیشی میگه از رو نوشته حرف نزن یا از اون نوشته حرف نزن ! اینا با هم فرق دارند ها ! وقتی بازی می کنید حواستون باشه کدومه !

خیلی خوب ! پس گفتند که من همیشه منتظرم که یکی بیاد ( تو پرانتز گفتند که مرد هم باشه ) که نجات بده ، کمک کنه و بلندم کنه !

عجب ! 🥴 من نبود روی دیوار وبلاگ به خارجی زد ، اون طرف ذهنتون بشینید و بلند بشید ! ندیدند واقعا کیا با یه جمله چه به خودشون اومدند ؟

من نبود که قایق خسته ی دور شده را با این خورشید 🙃 به دریای زندگی در ایران برگردوند ؟

بقیشم نمیگم که ریا نشه !

گفتند و گفتند خیلی خیلی قبل که به خواهرش حسوده ! 😂 اینو دیگه از کجا در آوردن ! من نبود که با آزیتروی شما جنگید ! نه واقعا من نبود ؟

نجاتتون داد من ، بچه ها را هم ! داشتید در مسیر تشخیص های اشتباه می رفتید ! من نبود که با هزار علائم و نشانه ، به قاضی هشدار داد که اینا دارند مسیرو اشتباه میرند ، کسی را انتخاب کن که تشخیصش درست باشه و مسیر را درست تر کن !

چه قدر خوش شانسم که شما قاضی زمان را نمیشناشید ! واسه من کتاب میزارند که ....چی با خودشون فکر کردند 😅 آخه خلاقیت هاتونم ، کار آفرینی هاتونم ، امضاهاتونم که دیدیم ، قاضی هم دید ....!

یه مقداری مسیرها را با قضاوت های اشتباهتون ! و با ما بیشتر میدونیم هاتون بهم ریختید ! مجبور شدیم دانش و کوشش و سنجش را بیاریم وسط زمان !

نیکو بیا اینجا ، یه چیز جالب از فوتبال پیدا کردم ، واسه خودم جالب بود که بمونه یادگاری توی وبلاگ 🙂

یه جوری قضاوت و داوری کنید که اگه به یادتون آوردند ، یه لبخند با عشق بهتون هدیه بدند که یادمون هست و یادمون افتاد 😍

رو دست ِ اونا بازی کردم 😅

من که فرار کردم ....! چی میگه بعدش ....الان نمیفهمی چی کار کردم ....!

🙂🌿

چک ِ سفید امضا

ساعت ۶ و ۸ دقیقه چشمام باز شد و همین طور که به دقیقه نگاه می کردم از ۸ خندم گرفت ، مثلا اگه دقیقه هر چیز دیگه ای بود ، چشمامو می بستم ، اما یک ثانیه روی دقیقه ی ۸ تامل کردم و سپس وارد یه دنیای دیگه شدم. دنیایی که اگر واقعا می تونستیم ببینیمش ، نمیدونم واقعا آیا میشد بازم کنار هم زندگی کرد یا نه ؟ دنیای شفاف ، دنیای زیبا ، دنیایی که تمام فکر و احساس شما دیده میشه ، اونچه که بودی و داری با خودت ادامه اش میدی ، این چه که در لحظه ی زمانی و حتی آنچه که در فکر تو هست برای اینکه من ِ خودتو بازم ادامه بدی .

چشمام بسته میشد به این عالم و در حال ورود به اون دنیا بودم ، یه زمان ِ زیادی گذشت ، اولین بار بود که میدونستم باید با خواب برم جلو ، اما اینکه خواب چه جوری و کجا میشه را نداشتم ، نه رنگی نه حرفی ، هیچ چیز ، فقط یه سکوت ِ آرام بخش بود ، چشمام از اون دنیا بسته شد ، یه خواب ِ چند ثانیه ای دیدم ، شاید ۸ ثانیه ! ولی خواب چیزی مثل یک عمر یا قسمت های قشنگی از یک زندگی در یک کلیپ زمان داشت ، اگر می خواستم با زمان ِ اینجا ببینم شاید ۳۰ دقیقه یا بیشتر برای دیدن اون زندگی زمان لازم داشتم ، ولی سرعتی که من خواب میدیدم فقط ۸ ثانیه بود و با بیداری ، گفتم بزار یادم بمونه 🙂

۷ و ۲۵ دقیقه با صدای بسته شدن در خونه ، چشمام باز شد ، شوهری احتمالا داشته میرفته سر کار و در بسته شده و با صدای در من از خواب بیدار شد.

یه چیزی باز شد جلوم ، یه صفحه ، چند تا اسم هم بود ، کنار هر اسم یه نشانه بود ، شبیه اینا ○□ °▪︎• یه نشانه ! یه اسم بود که خودشو دوبار تکرار کرده بود😅 مثلا من توی اون صفحه اسم خودمو دوبار بنویسم ، توجهم به این جلب شد ، میگم این چیه ؟ میگه بیا جلوتر ، از یه دریچه یا پنجره شاید چند میلیمتری ، شاید ۲ میلیمتر ، یه فیلم یا یه کلیپ در حال پخش بود ، رفتم جلو ، نه اینکه خودمو نزدیک کنم که میتونستم با ذهنم این فیلمو خیلی بزرگ تر ببینم ، اولش با یه خمیر رنگی شروع شد ، تا اینجا لابد پنجشنبه است 😅 هنوز در انتقام شیرینه ، ولی نه مثل اینکه انتقام ِ شیرینه بالای دست پنجشنبه هست ، یه لبخند رضایت بخش زدم ، اینجا دیگه نمیگم دقیقا چی بود و چگونه ، این گذشت و فیلم رفت جلو ، ......اینا را هم نمیگم ، مثلا اینجای فیلم زمان تقریبا حال بود و من داشتم یه تغییر را میدیدم ، که زمان رفت عقب ،همین طور که صحنه هایی از یک زندگی را میدیدم ، صدای چاووشی زیرش پخش میشد ، خیلی سعی کردم عین واژه های موزیک را به خاطرم بسپرم ولی یادم نموند ، بازم فیلم رفت عقب و بعد کمی جلو ، صدای حرف زدن یه زبانی بود ! بازم توی خواب به زبان نفهمی خودم حرص خوردم😔 خیلی شبیه آلمانی بود ، ولی اگه کامل آلمانی بود لااقل دو سه تا کلمه ی آشنا میشنیدم ، صدا مثلا شبیه پخش از تلویزیون بود ، انگار داره یه گزارشو میگه ، فقط یادم بود که بیان ِ صدا سخت بود ، آهنگین نبود ، حرف ها سخت بودند ، واژه ها شبیه زبان آلمانی بودند ولی کلمات آلمانی نبودند ، داشتم این شکلی 🤩😍 به فیلم نگاه می کردم و غرق در اون زندگی و زمان بودم ، کم کم بهم گفت بیا عقب ! و داشت همه چیز پاک میشد ، بهش گفتم بزار حداقل قشنگ نگاه کنم که گفت نه ، روی صحنه ی آخر بهم یه فرصت داد و مثلا ثانیه ها را کشید ، دلش سوخت 😅 گذاشت مثلا یه دل سیر از دور نگاه کنم ، زندگی و زمانش داشت بسته میشد ، ثانیه ها رو به پایان بودند ، تنها جمله ای که با بیداری گفتم ، میشه یادم بمونه ؟!

و یادم موند ، دنبال اون موزیکی که در خواب شنیدم گشتم ولی خوب آشنا نبود ، میگم کدومشو انتخاب کنم ؟

* سه تا چهار زبان تفریحی شروع به خوندن کردم ، لااقل یکی از اون زبان ها را میزاشتی توی خواب 😅 ولی خیلی ممنون که یه زندگی به من نشون دادی ، به درجه ای از پیشرفت در خواب رسیدم که به جای پرونده در خواب ، فیلم زندگی بهم نشون میده و ای کاش که آدم ها اون قدر ذهن و قلبشون شفاف بود که اگه یه روزی اتفاقی در خواب دیگران بودند با خیال ِ راحت تماشایی میشدیم .

نمیدونم فقط خوبی ها و یا قشنگی های اون زندگی در ۸ ثانیه در خواب به من نشون داده شد یا مجموعه ای از خوبی ها ، شاید واقعا مجموعه بوده ، دو تا صحنه فیلم داشت ، من اون دوتا را برای خودم برداشتم ، انگاری که مسیر خوبی از اون جا میگذشت و خوب این ها ارزش داشتند 🙂 نمیگم که چی بودن ، برای خودم بمونه که یادم بمونه یکی از روزهای هفته چه قشنگی هایی در زندگیش به یادگار گذشته .

خوب من فیلم زندگی شما را دوست داشتم ، خیلی دلم می خواست اون موزیکی که در خواب شنیدم و یا اون کلماتی که شنیدمو با وبلاگ همسازی کنم ولی یادم نموند ، در عوض این ترانه را میزارم اینجا 🙂

♪♪♫♫♪♪♯

تو این فکر بودم که با هر بهونه♫
یه بار آسمون و بیارم تو خونه♫


حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه♫

تو دنیای سردم به تو فکر کردم♫
که عطرت میاد و بپیچه تو باغچه♫
بیای و بخندی تا باز خنده هات و مثل شمعدونی بزارم رو تاقچه♫

🌿🌺🙂

تذکر نوشت : اسم عنوان را گذاشتم چک سفید امضا ! وقتی شما درد و دل می کنید میگن که انگار یه چک سفید امضا به دیگران دادین ، موافق ِ این نظر نیستم ، درد و دل کردن باعث میشه ما مسیرهای بعدی را بهتر بسازیم ، بهترش کنیم و نزاریم حتی آدم هایی که در مسیر سختی ها بودند ، دوباره به زمان ما سختی بکشند ، گاهی باید فراتر بریم ، خودمونو فراموش کنیم و بسازیم یه مسیرو که اتفاقا حاصل درد و دل هاهم بوده . از خواب یه چک سفید امضا گرفتم و در قلبم نشست💞

تولد اردیبهشت خیلی مبارک باشه😍

دست بر نمیداره که ! 😅 میگم چهارشنبه است ، میگه شب ِ تولده🤩 واسه چی تولد نفس ِ من افتاده به روز این پنجشنبه ؟ 🥴 میگم بیا برو ، دوباره اومدی با من شوخی کنی ؟ ( یه بار تو خواب سر ِ شیرینی با هم دعوا کردیم 😂) من چه جوری با پنجشنبه آشنا شدم ؟

من یه سینی خریده بود ، عکس شیرینی های رنگی داشت، من به من : اینا چه جور شیرینی هستند ، من به من دوباره : نمیدونم 🥴

سال ها بعد ، اسم این شیرینی ها ....هست ، خوب اسمشو فهمیدیم حالا که پیدا نمیشه ، خودمون درستش می کنیم .

۱ سال بعد ، من به من ، اسم شیرینی که پیدا کرده بودیم چی بود ؟

من : 🙄🥴 چرا یادم رفت 😐

من در خواب : ووووو ااااا چه مغازه ی شیرینی فروشی قشنگی ، چه رنگ هایی ! من در خواب ، اینجا کجاست ؟

چی ؟ 🙄😐 من چجوری اومدم اینجا ؟!

من به پنجشنبه : از این شیرینی ها دارین ؟

پنجشنبه با عصبانیت : نخیر ، فقط همینا را داریم .

من در ذهن به من : بیا تو کشور شیرینی هم ندارند !

پنجشنبه : ببین ، این که تو اونجایی و من اینجا را ما خودمون انتخاب کردیم .

من به پنجشنبه : بله 🥴 مثلا باباشه ؟ واقعا باباته ؟

پنجشنبه : 🥴🥴🥴🥴

من در خواب : هعععیی خودتی ! دختره ی بداخلاق

خواب تموم شد و بیدار شدم 😅 دیوانست پنجشنبه ! یه کشور رفتم دنبال شیرینی آخرشم نداشتند ، واسه رو کم کنی این پنجشنبه ، این شیرینی را درست می کنم و می کنم توی چشمش ! دختره ی بداخلاق !

شیرینی 😐

من : 🥴🥴🥴 چرا این طوری شد پس ؟ ولی مزش چه خوبه 😍

اون روز و این روز مود این عکسه بودم ، میگه منم سرما خوردم !

لباسشو 😍 انتخاب در رنگ لباسش خوبه 😏

میگم تولد نفس من واسه چی با روز تو یکی شده آخه 🥴 هی اومده مسخره بازی ....

انتخاب من برای تولد این بوده ، انتخاب پنجشنبه این زیری :

شیرینی ها را گذاشته روی کیک که با اعصاب من بازی کنه ! 😅 بعد هم میگه تو جزء ۵ درصدی ها هستی ، ها ها ها

موزیکشم انتخاب کرده ، گل ِ گلخونه ی من ....لا لا لا لا لای ....

میگم بیا برو 😅 نشسته همه اینا را خونده و غش غش خنده😅 منم خندیدم ، چه جوری تولد نفس را جشن بگیریم آخه با این وضع 🙃🙄

با حوله بریم توی سینک ؟😅

ببین چی کار کرد ، وبلاگم رفت تو جاذبه چند ثانیه 😅 به من این جوری نگاه میکنه ، خوب میشیا 😏

من : 🙃🙃🙃🙃

به جای تمام راه حل ها خوندن ِ اینا اون قدر خنده دار بود که کلا نفسم باز شد ، حالم خوب شد 😅

هعیی ! این چیه ؟ این همه داریم روی ذهن کار می کنیم ! بعدی چیه ؟ از این می گذریم 😅

کیف ؟ 😅 پنجشنبه : نفس کیف داره ، ها ها ها ، استاد ِ درس دادنه

من : 🥴🥴🥴🙄

نبات چی ؟ 😅 نبات را میکنن تو دماغ ؟ 😅

پنجشنبه :اینو منم متوجه نشدم 🥴

عنبر نسارا 🥴 توی تولد ؟ 😅

اولی قاطی کرده از دست دماغ 😅

هعیی ! یکی به داد نفس ها برسه 😅 نمیتونن بخوابن !

با تمامی اینا تولد اردیبهشت که آخرش ندونستیم آیا که دقیقا چندم بود ، مبارک باشه ، تولد نفس و پنجشنبه هم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مبارک باشه🤩🤩😍😍😍😍🌹🌹🌹💞💞💞💞

امیدوارم از انتخاب کیک من و پنجشنبه خوششون ، خوشمون ( تولد نفس خودم هست من + من ) بیاد 😏🙂

نرو به شب به روز شده ها ، بمون همین جا 🙂

خیلی در روز درگیری شکل گرفت ، نظم روزها بهم بریزه ، دیگه نمیشه منظمشون کرد ، چهارشنبه تشریف آورده 🙂 حوصلم سر رفته ، دوباره اومدم وبلاگ ، بلاگفا ، منو دیگه نبر توی به روز شده ها ، توی به شب شده ها هم نبر ، همین جا یه گوشه ی دنج برای خودم خوبه !

حواستون بشه غذا نسوزه ! یه غذای مناسب ِ آلرژی درست کردم ، فعلا قاطی پاتی دارند پخته میشند ، کدو هم داره ، کدو نه تنها تنظیم قند خون میکنه که چربی را هم تنظیم میکنه ، برای گلو درد و آلرژی هم خوبه .

دیگه از چی بگم ؟ فعلا چیزی یادم نمیاد 🥴 صفحه ی منو بهم نزنید دیگه ! محافظت کنید از صفحه 🙂

آها یه رکورد هم ثبت کنم برای وبلاگ ، ۹ اردیبهشت دوباره پکیج را به حالت زمستونی برگردوندندی شد ! هوا معلوم نیست چشه ؟ 😅

توی کوچه ی بلاگفا هم یه دوری زدم ، اصلا یه وضعی .....میگم یکی بی طرف این بلاگفاهایی را بخونه ، هیچی ! الان میاد قضاوتمون میکنه .

یه رای بگیریم که قاضی را چهارشنبه نگه داریم ؟!

( میگم جای علامت تعجب و سوال در دستور زبان چه جوریه ؟ کدومشون اول باید بیاد ، جابجا بشند چی ؟ معنا فرق میکنه؟🙄)

فردا نیایید تولد قاضی را بگید 😅 فقط بگید که به چهارشنبه میاد قاضی باشه یا نه ؟ جواب را با بله و خیر بگید .

یه تقلب هم از اردیبهشت رسوندین که شناسنامش یه چیزیه تولدش یه چیز 😅 هعییی ! اردیبهشتی ها را به جون هم نندازین ، آخر خودش میاد میگه تقلب اشتباه ندین ها !

از من گفتن بود .

بعد از ظهر سه شنبه 🤩

دوشنبه بیاد اینجا😅 چرا یهو همه ی روزها با دوشنبه این طوری شدند؟ 🥴 یه چایی برای بعد از ظهر دوشنبه دم کرده بودم ! اصلا آبرومو بردین ! 😅 دوشنبه نه تنها نتونست بخوره که منم در تعجب از چایی موندم 🙄

نسخه ی پیانو اومد عصر ، سر صبحی گیتار بود !

همین که چایی داشت دم میکشید که دوشنبه بعد از ظهر بیاد ، برق ها رفت 😐 چایی هم دم نکشید ! چایی ا هه هم از نوع دیر دم بود که خیلی خوشمزه میشه ، دیگه خودم هم این طوری خوردم 🥴 عجلش برای چی بود ؟ 😅 حالا یه بارم می خواست عجله نکنه ، آبروی منو بردین ! برقو چرا با من هماهنگ نمی کنید آخه ؟

ایشون امروز تشریف آوردن و من یه انتقام ِ شیرینی ازش گرفتم که منو هی نفرسته دنبال کلمات آلمانی یادگرفتن ! اومده به آلمانی میگه ، در مورد چی حرف می زنی ؟ انگلیسی حرف میزنی ؟

یه آخیشی گفتم از ته دل 🤩 که اینا را بلد نیست ! اومده نزدیک سر در نیاورده و از کلمه و جملات نقاشی ساخته ! دیده نمیشه کاری کرد زده به یه زبان دیگه !

من باید خاطره ی روزشو بنویسم تا بعدا یادش بیوفته از کارهای خودش خندش بگیره🙂

Cosa hai detto?

این علامت سواله چرا میره اول ؟

Non capisco

Capisci?

Cosa voul dire?

Non lo so

ولی فک کنم بد شد ! اگه توی یاد گرفتن باشه از من زودتر یاد میگیره !

میگم چه نقاشی پر معنایی ، باهاش قهر بودم ولی به خاطر نقاشی آشتی کردم 🤩 بعدا شاید گذشتمش اینجا .....اومده میگه از کجا میدونستی اون چایی که دیروز دم کرده بودی را دوشنبه اصلا خوشش میاد ؟

میگم ، راست میگی ، اصلا شاید اگه خوب هم دم می کشید شاید خوشش نمیومد ، اصلا امروز چایی برگاموت با شکلات تلخ !

میگه چی ؟ 😐

میگم ، دوشنبه را در روز تو دعوت کردم دوباره به چایی 😅

سه شنبه : 🥴

من : 🤩

دیگه برق ها را بدون هماهنگی قطع نکنید ها ! آفرین 🙂

بعد از ظهر بخیر 🌿

مثلا این چایی برگاموته ☕اینم شکلات تلخ 🍫

شکلات نارگیلی بوده ؟ 🥴 هعییی ! دوشنبه شکلات نارگیلی دوست داشته 🥴

فقط دوشنبه برداره 🙂 ببخشید دیروز اینا یعنی اونا شیطنت کردند ، چایی را خراب کردند😂

سه شنبه ی سرد

امروز چندمه ؟ نهم ؟ توی چه سالی هستیم ؟ ۱۵۰۴ ! چرا هی تاریخ میخواد این شکلی بشه 🙄 ۱۰۰ سال بعد 😅 نه خوب ! فعلا در ۱۴۰۴ هستیم . آبی بیداره ؟ بیدار بشه ، حواسم بهش هست 🙂 این سوال برای خودم هم پیش اومده چه برسه به شما ! چرا سه شنبه آبی را دوست داره ؟ ممکنه آبی توی قلبش یه درخشنده داشته باشه که سه شنبه ازش باخبره ؟! نمیدونیم آیا ؟

موزیک دیگه خیلی داره واسه وبلاگ سنگ تموم میزاره ، اولش پرسیده کدوم نسخشو دوست داری با پیانو یا گیتار ؟ 😍 آفرین به موزیک .

گفتند که چرا شما از دوست ِ ما که خیلی خوب آهنگسازی می کرده و میکنه تعریف نکردی توی وبلاگ ، نفر سوم هم خوب باید داشته باشیم ، آهنگسازهای شادمونو می بریم توی یه تیم ، خوبه ؟🤩 مسعود جهانی ، فتاح فتحی ، میلاد ترابی . ( ببینید ذهنی پیام رسوندن چه کیفی میده 😏)

به جز آسمون و آبی هاش ، شوخ طبعی ، سه شنبه کلا عاشق موزیکه ! خیلی دوست دارم بدونم تخصصی هم علاقه داره ؟

امروز من با نسخه ی دوم دارویی شروع کردم 😅 ۲ تا دکتر دارم و همزمان نسخه های هردو را روی خودم اجرا می کنم . شما هم با نسخه های من برید جلو ، هرکی اومد اول تشخیص آلرژی شدید را در نظر بگیرید ، بچه ها اگه سرفه ی ناجور داشتند ، چند روز بعد مثلا ۵ روز بعد واسشون آنتی بیوتیک تجویز کنید ، اگه بهتر شدند ندید اصلا !

اما آنتی بیوتیک ! آزیترو را بزارید کنار ، آموکسی خودش آلرژی میده ، اینم با احتیاط به بچه ها بدین خیلی با احتیاط با دوز کم ! انتی بیوتیک قوی تر را که آخرین آنتی بیوتیک موثر هست را نقل و نبات نکنید که ممکنه دیگه نتونیم بجنگیم با ویروس !

از کشور فرانسه که آزمایش و تحقیق و سنجش گذاشت ، کمک باید بگیریم و یه آنتی بیوتیک جدید با تحقیق و سنجش و آزمایش ساخته بشه و یا اگه ساخته شده ، برای ما بفرستند که ما بدجوری بچه هامون در خطر هستند ! از گروه داروسازی خودمون کاملا نا امیدم چون تا الان کاری نکردند !

و روز دختر بر همه ی دختر ها مبارک باشه🌹 روز دختر برای قلب تمام مادر ها و پدرهایی که دلشون می خواست دختر داشته باشند و نتونستند هم مبارک 🌺 روز دختر برای باباهایی که منتظر دخترشون بودند ولی دخترشونو گم کردند هم مبارک باشه 🙂 روز دختر برای باباهایی که لفظ دخترم را قشنگ نه تنها به دختر خودشون که هر دختری که احساس پدری بهش داشتند و گفتند هم مبارک باشه😍 و روز دختر را به پسر کوچولوی خودم که برای قربون صدقه رفتن مامانش به من گفته دخترم به پهنای آبی آسمون آبی 💙 مبارک باشه 🌹💞🤩😍

و مثل اینکه هوای سرد باز دلش هوای گرمو کرده ، اصلا خیلی سرد شده 😍

بعد از ظهر دوشنبه

رفتم پیش سه شنبه دکتر 😅 گفتم حالا که دوشنبه است و می خواد قشنگ باشه حیفه دوشنبش بعد از ظهر نداشته باشه ، فعلا با این داروهایی که گفته خودمو سروپا کردم ، داروهاش چیا بودن ؟ قرص معده را باید میخوردی حالا که نخوردی عصر بخور ، ( من : به خودم عصرم میشه ؟ برای صبح مگه نیست ) ، اینو که جلو چشمت انداختم !

من : تو را به هر کی می پرستی منو از این دسته آنتی بیوتیک دور کن .

پس آموکسی سیلین .

من : این آخه تاثیر نمیکنه دیگه که 🥴

قرص سوم : کلسیوم زینک و منیزیوم

این سه تا را با هم خوردم تا بتونم خودمو برسونم به بعد از ظهر دوشنبه .

داریم با هم بحث دارویی می کنیم : میگم همش تقصیر این دکتر های تشخیص بیماری بچه ها هست ( دکتر های عمومی درمانگاه ها و بیمارستان ها ) که تند تند آنتی بیوتیک های قوی تجویز کردند ، اون چی بود ؟ آزیترو 🥴 اینم مسخره ترین تجویزشون بوده ، آلرژی را با ویروس هم قاطی می کنند ! منم خودم قاطی می کنم ، به نظرم قاطی شده ، شده ویروسژی ! چرا دست از سر ما بر نمیداره این ویروسه ! 😥 قسم می خورم خواب این ویروسو با شکل و قیافش دیدم ، اگه این بشه شبیه اون چیزی که در خواب دیدم ، نابودی کاملیم 😔

حالا هرچی که بود به نظرم سه شنبه خیلی خوب داروشناسی خونده ، من بهش ایمان آوردم ، چون که دوشنبه داره میاد به بعد از ظهرش ، خیلی خونه شلوغ بود ، خاکی هم ! باری هم معلوم نیست چرا بارونو قشنگ نبارونی کرد ؟ یعنی بارونی کرد ولی زمانش کم بود و بر خاک پیروز نشد !

خونه را تقریبا خلوت کردم و از اینا 😍 اینا × ( دلش خواست ضرب بشه ) چایی خوش طمع برای عصر دوشنبه .

دوشنبه همین طور که داره به مزه ی چایی فکر میکنه ، توی ذهنش : سه شنبه واسه چی اومده توی روز من 🥴

موزیک های دوشنبه یه کم صبح غمین بود ، منم نزار بودم ولی دیگه عصر تصمیم گرفتم که نازار بشم ( اختلاف در یک حرف چه قدر قشنگ کلمه را تغییر میده ، این کلمه را جدیدا یاد گرفتم 🙂)

موزیک را بردم به راندوم ( ر َ ندوم ) و برای عصر دوشنبه موزیک انتخاب کردم ، چی اومد یک ولی دو میگه 😅 موزیک رمزی شد 🙂

موزیک داره با اجازه میره ، منم با اجازه دارم میرم با پسر کوچولو مشق هامونو بنویسیم 💞

و چایی × هم نوش جان کنم ، ببینم چی شده 😍

دوشنبه ولی اما

وبلاگ کجایی ؟ بیا منو بنویس که من اصلا ....روزهای قبل ؟ اصلا آدم حرف نزنه بهتره ! نه تنها در شلوغی ذهن گم شده که روزها نیز گم شده اند ! بهترین اتفاق در طی روزهای قبل چی بوده ؟ بهترین اتفاق این بود که با اینکه من ذهنمو گم کرده بودم ولی به همین ذهن گم شده هم تقلب می رسونید و از دور اون لبخند تقلبی شماها را داشتم ، آخه من میگم فروردین تولد هست یا اردیبهشت ؟ بعد گفتم خوب با رای اکثریت فروردین نیست ، معلومه اردیبهشته که ! حالا چندمه ؟ بعد جواب شما :

جواب ها : زمستون 🙂

جواب بعدی : پاییز

جواب بعدی : اول اردیبهشت

بعدی : دوم اردیبهشت

بعدی : چهارم

سوم را نگفتید😅

بعدی : پنجم

ششم را نگفتید

و بعدی که زیاد هم گفتید : هفتم

یه چیزیو هم هی میگفتید ، تولد سعدی در نتیجه تولد حافظ 😅 این دیگه چه جور تقلبی بود ! 🙄 سعدی و حافظ بازی در تولد در نیارید !

امروز چندمه ؟ هشتم اردیبهشت ! امروز که تولد نیست ‌

آخه این چه جور تقلب رسوندنی بوده 🥴

اما بدترین اتفاق چی بوده ؟ اصلا اسم آتش سوزی میاد ، آدم یاد پلاسکو و هواپیمای اکراینی و ....میوفته و قلبش به درد میاد❤ ( این قلبه خیلی وقته رنگ قرمزشو از صفحات نوشتن گرفته و سیاه شده ، چرا ؟ نمیدونم! ) این بارم حادثه ی جنوب ! آیا همدلی کنیم یا همدردی ؟!

و خوب قطعا همدردی ! این دردها مشترک هستند و تکرارشون یادآوری تمام دردهای قلب هست ! ❤

و امای دوم که دلش می خواد ولی اما باشه در روز دوشنبه ! چون دوشنبه سال ها بوده که در بین روزای هفته یا حوصله نداشته یا ساکت بوده یا نخواسته قشنگ باشه .

آفرین به باغچه😍 دارم با موزیک حرف میزنم 💞 چرا ؟ چون توی ذهنم آخر دوشنبه را می خواستم از باغچش بنویسم😍 دوشنبه یه باغچه یا از دید نزدیک تر یه باغ خیلی قشنگ داره که یه درخت ها و گل هایی داره که همه را با عشق کنار هم چیده ، منم گاهی یکیشونو واسه خودم بر میدارم توی باغچه ی کوچک خودم جا میدم .

و اما ایران ....شما جنوبی بخون ....شما از اما بگو ....شما با لهجه ی جنوبی از درد ایران برای ما بخون که شما منتخب تمام جنوب و ایرانی در زمان ما.

آشنایی کامل با پنجشنبه 🥴

اومده سرک بکشه به حال و احوال من ، دلشم قند توش آب کردند انگار مدال قهرمانی بهش دادند😂 کی ؟ پنجشنبه ! بیا بیا نامی اینجا ! نامی عاشق ِ اینه که با جزیئات شکل و قیافه ی روزای هفته را ببره به سناریو !

میگم اصلا من حالم این شکلیه ، یه جور آرامش خیال با لبخند از ته دل آخیش گونه 😅

میگه ساعتت اعصاب مصاب نداره ، به سه شنبه میگه ساعت 🥴 دیوانست پنجشنبه !

میگم دقیقا همین شکل که این خانمه کرده ، این دقیقا مود منه🙂

میگه این که شبیه منه ! 🙄 میگم چی ؟! مسخره بازی در نیار ، این شبیه توئه ؟ یا تو شبیه اینی !

منو این طوری نگاه میکنه 😐 میگم چیه ؟ بشر اول همیشه میگفت این جمله ها با هم فرق می کنند وقتی به کسی میگی باید مطمئن بشی که تو شبیه اونی باید بگی یا اون شبیه توئه !

عکساشو 😅 !

میگم چه سبز هم داشتی ؟! فک کردم فقط سفید داری🥴

میگه نقره ای هم دارم 😏

میگم خدایی ، چه ت تو ؟ امروز با من خوبی 😅 میگه یه آرامشی دارم که ساعتت بهم ریخته !

هعی ! ساعت منو عصبی نکن ! 🙃

صبر کن ببینم این چیه دیگه ؟😅 میگه دارم با آرامش به دکتر سلام میکنم .

من : هعیی ! سو استفاده گرو ببین ! از صفحه ی من به دکتر سلام میکنه ! ( اینو ندیدم واقعا 😅)

این چیه دیگه ؟ من آخرش نفهمیدم این سنگ ها چه ربطی به خود آدم دارند ؟😅 میخنده و میگه مفهومو ول کن ! سنگ رو سنگ بند نمیشه !

دیوانست پنجشنبه 😅😐🙄

ببین من تا صبح میتونم باهات بازی کنم و ازت حرف بکشم 😅 ولی بیا برو من امروز روی ساعت حساسم ! زمان کم دارم ! احتمال این هم هست که زمانو هم گم کنم !

میگه من که ریلکسم ، همین جا خوبه ! 🙂

میگم ، ابراش که ابرای ماست ، زمینشم ......

نشستیم به مشق نوشتن بچه ! واسه چی مشق اصلا برای دبستانی ها این قدر باید زیاد بشه ؟! 🥴🥴🥴🥴

هی حرف میزنه ! میگم ساکت 😅

میگم قیافشو ! ولی لباست قشنگه ! رفتی از چی سر در بیاری !

میگه یه چیزیو متوجه نشدم ! میگم چی ؟😅 میگه چرا موزیک های پنجشنبه را ریختی توی پنجشنبه ی خارجی ؟

میگم به تو چه 😅 بههههههه تتتتتتو چچچچه ! بیا برو !

اگه رفت ....؟ قند تو دلش آبه 😅

من رفتم اینجا را جاروبرقی بکشم ، صداتو نشنوم !

من : پس اینا چین باز ؟ قسم می خورم ۳ بار جارو کشیدم ، با خودش آجیل و تخمه آورده از سر ذوق و هیجان و مثلا تغییر حال و احوال من ، همه را ریخته روی زمین !

بلاخره مشق ها با نرو عصبی تموم شد ولی آخرش بهم لبخند زدیم ( من و پسر کوچولو )

کمک هم نمیکنه ! من : وقتی داره میره 😅 لااقل لباس ها را تا می کردی می رفتی ، کلی زمان از من گرفتی ! خونه را هم حواسم بود ، تخمه و اینا ریختی ....!

میگه چته باز میخندی ؟ میگم میسپرمت به نامی ، یه سناریویی واست بنویسه که حالت جا بیاد😅 نامی جان ! بنویس ! اون سنگ های کف رودخانه را هم توی سناریوش بزار ! به من ضرب المثل میندازه ! 🥴

🌿