چهارشنبه ی آخر اردیبهشت ثبت درتاریخ ایران
سرو صدا نکنید ! به دو دلیل : یک . قاضی در حال ِ شنیدنه ! فکر می کنم قاضی بودن را به چهارشنبه بدیم قشنگه ! اگه من قاضی بودم احتمالا مثل قاصدک آرزوها را میگرفتم توی مشتم محکم ! جوری که قاصدک و آرزو گم نشن سپس میفرستادمش به آسمون ! ولی خوب من دوست ندارم قاضی باشم ، چون اون قدر که شنیدن بعضی از آرزوها زیر و روم میکنه ، هیچ چیز دیگه نمیتونه !
یکی از بامزه ترین آرزوهای کودکانه 😍 که مامان یه بچه واسم تعریف کرد : دوباره برم کنار ساحل و اون یخ در بهشت فروش بیاد و یه یخ در بهشت خوشمزه باز کنار ساحل بخورم 🤩
یکی از آرزوهایی که بهش زمان ۱۰ ساله دارند : الان میفهمند کیا را میگم 😅 ۱۰ سال ِ دیگه بریم بالای کوه ِ ....و ببینیم همه ی ماشین ها برقی و هیبریدی شدند .
از قاضی دور شدیم ! چهارشنبه شکلاتشو آورده که اگه احتمالا قند خونش افتاد بخوره 😅

نمیدونیم قاضی خانم هست یا آقا ! تصویر هم ازش نداریم ! فقط یه راهنمایی بهمون داده ، شکلات ! 🥴 چون که ما با واحد پولمون مشکل داریم و همچنین بیماری ها ! قاضی باید شناخت ِ کامل از شکواییه های ما داشته باشه .
یه چیز قشنگ من شنید ، اینم بگم الان میفهمند کی گفته😅 قبلش بگم که کلام قشنگ بوده و دل دلش خواسته ثبت بشه برای ایران🙂
گفتند که ما در کشور۸۶ ملیونی ( با برآورد درگاه ملی ) ۹۱ ملیونی از ویکی و هفدهمین کشور پرجمعیت ! فقط ۵ ملیون نفریم که در حال دویدن هستیم و بقیه فقط نگاه می کنند ! کلام کاملا درسته و حرفشونو قطع نکنید چون ما حواسمون هست !
اما سوال ؟ قاضی جواب بده ! چرا ۵ ملیون فقط می دوند ؟ یا بهتر بپرسیم چی شده یا چی شد که فقط ۵ ملیون تونستند بدوند ؟!
دو . من سکوت می کنم 😶















































من از لحظه های کوتاه و بلند خوبی ها و بدی ها و تجربه هایم برایت می نویسم