🙂 سلام به صبح ،سلام به روز ، سلام به ۵ روز ، سلام به پنجره ی رو به آواز پرندگان ، سلام به کاج سبز 🌲
کتاب اول ذهن پنجشنبه :
مکتفی بالذات ، سیطره می بابد ، راه برای تحول واقعی تقسیم میان وجود و بایستن ، کاملا هموار می شود .این جریان در کانت کامل شد.از نظر کانت ، موجودات ، طبیعت اند. به عبارت دیگر موجودات عبارتند از هر آنچه می تواند در تفکر ریاضی - فیزیکی تعین بیابد و تعین یافته است.امر جازم که هم از طریق عقل و هم به عنوان عقل ، تعین یافته است. ~ ( ذهن کتابو ببین تعین ها را هم زیر هم آورده😅)
در مقابل طبیعت قرار دارد.کانت با توجه به نسبت امر جازم با آنچه ،
~ ( جازم یعنی بی قید و شرط) ، از این کلمه خوشم اومده مثل شزم هست🙂
به معنای طبیعت غریزی صرف ، صرفا هست ، بارها به صراحت آن را بایستن می خواند.سپس فیشته به صراحت ~ ( فیشته یعنی چه ؟🙄)
و به طور ویژه ، تقابل وجود و بایستن را در چارچوب مبنایی نظام خویش ، جای داد.در طی سده نوزدهم ، آنچه به معنای مورد نظر کانت ، هست / موجود است .یعنی آنچه می تواند بر حسب علوم ، که اینک علوم تاریخ و اقتصاد را نیز شامل است ( ذهن کتاب جواب یعنی چه را میده😍)
به تجربه در آید ، اولویت تعیین کننده ای یافت.در اثر تفوق موجودات ، نقش بایستن به عنوان معیار در معرض خطر قرار گرفت .بایستن ناگریز بود که مدعیاتش را ابراز کند.باید خودش را بر خودش بنیاد می کرد ، باید بر خودش تکیه می کرد.هرگاه که می خواست یک دعوی ناظر به بایستن در حد ذات خود ابراز کند ، باید این کار را بر مبنای خودش توجیه می کرد.چیزی چون یک بایستن ، فقط می توانست از چیزی صادر شود که چنین ادعایی را مستقلا از سوی خودش علم کند ، چیزی که در حد ذات خویش دارای ارزش است و خودش ارزش است.اینک ارزش ها از آن جهت که ارزش اند ، بنیاد بایستن قرار گرفتند.ولی از آنجا که ارزش ها در مقابل موجودات ، به معنای امور واقع قرار دارند،
کتاب دوم :
بسیار زیاد این دو بیمار از محرک های بیرونی چیزی بیاموزد.بنابراین تصمیم گرفت آن ها را در معرض انواع موقعیت های روز مره قرار دهد و مشاهده کند چه اتفاقی می افتد.لرمیت آزمایش ساده ای را شروع کرد.او دو لیوان پر از آب را جلوی این دو بیمار گذاشت .آن ها لیوان پر از آب را تا ته نوشیدند.البته تا اینجای کار اتفاق عجیبی نبود.اما لرمیت مدام لیوان ها را پر می کرد و بیماران حتی در حالی که از درد شکم شکایت داشتند باز هم یکی پس از دیگری آب داخل آن ها را می نوشیدند.آن ها نمی توانستند لیوان های آب مقابل شان را ننوشند .در یک موقعیت دیگر ، دکتر لرمیت بیمار مرد را به آپارتمانش برد. او را به بالکن که مشرف به پارک مجاور بود هدایت کرد و آن ها با هم منظره پارک را تماشا و تحسین کردند.دقیقا قبل از آنکه ( از بالکن ) مجددا وارد اتاق شوند ، لرمیت به آرامی گفت " موزه ". هنگامی که به داخل اتاق بازگشتند بیمار سراغ عکس ها و نقاشی هایی رفت که روی دیوار نصب شده بود رفت و با دقت به آن ها نگاه کرد.وی حتی به چیزهای خیلی عادی مثل بشقاب وفنجان های روی میز با دقت نگاه می کرد ، گویی آن ها نیز آثار هنری هستند ! سپس اتاق خواب را به بیمار نشان داد.مرد بیمار به تخت نگاه کرد ، لباس خود را در آورد ، روی تخت رفت و زود خوابش برد.
این اتفاقات عجیب چه معنایی داشت ؟ مطمئنا این دو بیمار که قبلا انسان های سالمی بودند ، با قصد و نیت هشیارانه دست به این کارها نمی زدند.همان طور که لرمیت و سایر عصب روان شناسان ( یعنی عاشق علائق فرا زمینی پنجشنبه هستم😍)
از قبل ( یعنی قبل از اختراع فناوری اسکن مغز ) می دانستند ، بیمارانی که دچار سکته مغزی می شوند غالبا فرصت های جذابی برای درک عملکرد های پنهان ذهن فراهم می کنند ، تا پرده های رفتاری کنار زده شوند و دانشمندان به پشت صحنه دلایل این رفتارها نگاه کنند.مشکلاتی که افراد پس از سکته مغزی در گفتار ، بینایی ، یا احساسات یا حافظه بروز می دهند ، حاوی سر نخ های مهمی در عملکرد
وبلاگ نویس : کتاب هایی که پنجشنبه انتخاب کرده واقعا عالی اند و اگه وبلاگ میخواست خودش به تنهایی بخونه خیلی واسش جذاب نبود ، تا اینجا فکر می کنیم بازی ذهن پنجشنبه و کتاب تموم شده ، اما ذهن کتاب یه عدد گذاشته وسط صفحش ، چه عددی؟
۱۵۲ ، بنابراین ۱۵۲ از کتاب اول و ۱۵۲ از کتاب دوم هم باید خونده بشه.
۱۵۲ کتاب اول :
....هر چیزی که فقط ، عدم نباشد ، هست و برای ما ، حتی عدم هم متعلق به وجود است ....در مورد فلسفه فقط این گونه نیست که موضوع آن دم دست نباشد ، بلکه فلسفه اصولا موضوع ندارد.فلسفه رویدادی است که باید در همه اوقات ، وجود را از نو ....
۱۵۲ کتاب دوم :
واکنش شخصیت های اصلی نمایش مانند مارک هارمون با دیوید کاروزو را می دیدند که دارند به آن شخصیت ( حذف شده از سریال که بیننده آن را نمیبیند ) واکنش نشان می دهند.هنگام تماشای این کلیپ اصلامعلوم نبود که شخصیت اصلی در آن لحظه با چه کسی صحبت می کند ؟....نتایج تحقیق نشان داد که رفتار غیرکلامی شخصیت اصلی نسبت به شخصیت های سفید پوست ، مثبت تر و نسبت به شخصیت های سیاه پوست منفی تر ارزیابی می شود.این در حالی است که شرکت کنندگان اصلا نمی دانستند که شخصیت اصلی دارد با چه کسی ( شخصیت سفید پوست یا شخصیت سیاه پوست ) صحبت می کند؟ آن ها با وجود آنکه بازیگر نقش مقابل را نمی دیدند اما باز هم می توانستند در حالت چهره و وضعیت بدنی
توی صفحه ۱۵۲ ، باز یه عدد هست که بازی را ادامه میده ، ۶۵
صفحه ی ۶۵ کتاب اول :
آنکه تشخیص داده شود ، انگیزه ناشناخته و در عین حال ماندگار برای پرسیدن متافیزیکی است.اگر کسی عنوان متافیزیک را برای بحث درباره ی "پرسش وجود " به یک معنای مبهم ، برگزیند ، در آن صورت عنوان این دوره ی درس گفتارها نیز مبهم می ماند....این دوره که کتاب وجود و زمان را عزیمت گاه بحث خود قرار داده درباره آشکارگی وجود می پرسد....این راه بری ، به ، باید ابتدا پرسیدن را برانگیزد و بیافریند.
صفحه ی ۶۵ کتاب دوم :
اکنون ماجرا بسته به اینکه شما تصادفا جزو کدام گروه آزمایشی باشید تغییر می کند. (Wow آخرین صفحه ذهن چه زیباست😍 )
یک لیوان روی زمین می افتد و شما به طور تصادفی بر روی شیشه های خرد شده پا می گذارید اما هیچ صدمه ای نمی بینید و متوجه می شوید که در برابر آسیب های جسمی کاملا مصون هستید.چاقوها و گلوله ها وقتی به شما می رسند نفوذ نمی کنند و بر می گردند.آتش پوست شما را نمیسوزاند و با سقوط از صخره به هیچ وجه صدمه ای نخواهد دید.
اما اگر در وضعیت پرواز بودید ، به جای آن می خواندید :
وقتی دارید از پله ها پایین می روید یک پله را رد می کنید ( این کار را با پله های مدرسه و دانشگاه انجام میدادم ، یادش بخیر😍) اما به جای آنکه بیفتید به آرامی در حالت معلق به پایین نرده ها می روید.دوباره سعی می کنید از بالای پله ها بپرید ولی متوجه می شوید که قادر به پرواز هستید ( اینو تو خواب تجربه کردم 😍) می توانید خود را از طریق هوا به گونه ای حرکت دهید که انگار یک پرنده هستید.می توانید مسافت کاملی را بدون برخورد با زمین طی کنید.
پس از آنکه شرکت کنندگان تصور کردند یکی از قدرت های برتر را در اختیار دارند ، ما با استفاده از یک معیار استاندارد نگرش های اجتماعی همه آن ها را مورد سنجش قرار دادیم .
و چه بازی شگرفی بود ، خیلی سعی کردم ذهن وبلاگو توی ذهن پنجشنبه و کتاب نیارم ، ولی نشد ، وبلاگم از کلمات و جملات ذهنی یه جاهایی هیجانی شد 🤩
☃️