یکشنبه کو ؟

میگند که اگه متوجه بشید اتفاقی ها نقشه بوده باشه ، چی کار می کنید ؟😅 جواب :

هیچی تغییر مسیر یعنی مسیر تغییر پیدا میکنه ، ولی خوب خاصیت مسیر اینه که بلاخره یه جایی ممکنه دوباره به مسیر برسه !

مسیر ِ گوگل من را باز بهم ریختند ! پنجشنبه تقلب رسوند ولی دلشون میخواسته روز خودشونو زود بیارن 🥴

اوشون دوشنبه هستند ، زمان خودشونو زدند روی تابلو !

فیلم here today با امروز دوشنبه هست شروع شد ، کل فیلم را خلاصه کنم در مورد گم شدن حافظه ای هست و پیام قشنگ فیلم برای همه ی دوشنبه ای ها که مسیر گوگل منو تغییر دادند اینه که اگه به سر دو راهی و استاپ رسیدید بپیچید به چپ ! به ندای قلبتون گوش کنید شاید خونه ی شما اونجا هست .🙂

اما جواب تکمیلی سوال ، حالا به هر دلیلی مسیر شما با نقشه عوض شد ، هفته ی آینده در چنین روزی خودتون ، فیلم های ناب ِ انگلیسی را به گوگل یاد بدین که درست لیست کنه ، اگه دفعه ی دیگه کسی به کوچه ی جستجو رفت ، یهو با امروز روز منه غافل گیر نشه😅

یکشنبه ام کو ؟😍🥴

سه شنبه دیده من یکشنبمو گم کردم ، یهو شماره ۸ را پلی کرده

من : چنین گروهی واقعا داریم ؟!😅 تق تق تق ، خوبه آدم متوجه میشه.

پشت سر بقیه حرف زدن🙂

هرچه قدر شنبه تا به شب برسه آدمو به جنون میرسونه ، یکشنبه را باید جلوشو گرفت چه خبره آروم تر برو ! دلم میخواست ساعت الان ۱۰ بود ! میگم حوصلم سر رفته ، یکشنبه انگار نیست ؟ به نظرت کجاست ؟ میگه میدونی چرا بهش میگن sunday ? میگم چون سرد و بارونیه روزهای قبلش ، یهو یکشنبه آفتابی میشه ، میپرن بیرون 😍 میگه دقیقا ، یکشنبه پریده بیرون ، میگم پس همه چیز خوب و مرتبه ؟ میگه صبر کن....

هیعی! دست نزن ! باز رفت به این خاطرات من دست زد ، نمیدونم چجوری به خاطرات نوشته نشده و یا پاک شده دسترسی پیدا میکنه ؟

میگم اگه یکشنبه اینجا بود خیلی خوب بود ، میگه من اصلا حرف نمیزنم ! حالا مگه دست برمیداره ، یکی یکی خاطراتو ورق میزنه و ها ها ها !

برای اینکه حواسشو پرت کنم ، میگم یواش ! سیس ! آبی خوابه ! بیدار میشه ! میگه اشکال نداره بیا پشت سرش حرف بزنیم تا خودش بیدار بشه.

سه شنبه دیوانه است😅 میگم خوب شما که سرک میکشید به حتی ننوشته ها ، اونم کاش میخوندی ؟ کاش آدما یه جوری رفتار میکردند که پشت سرشون از خوبی هاشون حرف میزدیم ، میگه آبی به من رفته ! خوبیاش زیاده ! میگم خودم میدونم هر آدمی نمیتونه تعادل غم و شادی باشه . یهو حرف تمام نشده میگه اون کی بوده ؟😅 رفته اسم یه ....پیدا کرده ، میگه چرا اسمش بر وزن شادی هست ؟ کتابم زیاد میخونه ؟ لبخند هم میزنه ؟ میگم چی بگم ! اینداز تو باگ گوگل پیدا شد ، به دوچرخه هم علاقه داره 😅 هنوز حرف تمام نشده میگه تضاد هم قشنگه ، مثلا یکشنبه تضادیه ! ابری میشه بارونی بعد آفتابی ، میگم تعادل همینش سخته ! میگه من از باگ گوگل خوشم اومده !

عکس را نمیزاره ، چون ما از میزبانی رایگان تشکر نکردیم در خاطرات😅

اونا رفته بودند ، دوستشونو که خیلی برای گوگل زحمت کشیده بود پیدا کرده بودند و گفته بودند بیا برو ببین باگ چی بوده ؟😅 بلاخره کوچه پس کوچه های این گوگل را از بری ! چیزی دستگیر نشد ! اون طوری از یه سرچ یهو رسیدیم به تعادل ! نگو یه جایی یه تحقیقی شده بود ، یهو دوتا اسم کنار هم بودند ! کاشف به عمل اومد که یه جور سطح سنجی رقابتی بوده و خوب به لطف باگ گوگل ، تعادلو شناختیم🙂

به چه چیزایی توجه میکنه ! ( من توی ذهنم )

میگه از ظاهر آدما میشه نتیجه گرفت هرکی خوش ظاهرتره ، میتونه تاثیر بهتری بر آدما بزاره ؟ میخنده ، رفته توی یه خاطره دیگه !

آدم از چند سال بعد که نمیپره تو چند سال قبل ، بعد اینا چه ربطی بهم دارند ؟😅

مجبورم از وسط خاطره ی بیرون کشیده ادامه بدم ، خیلی نامرتب بود ، خیلی ، لباس پوشیدنشم بد ! کیفشو میخواست بگیره دستش تعادل بدنش انگار بهم میخورد ! رفتیم شکایت ما این استاد را نمی خواهیم ! بلد نیست حرف بزنه ، زبونش میگیره ، تکرار حرف داره ، یه جوری هم هست ! سابقشو گذاشتند جلومون و ساکت شدیم 😅 تازه فهمیدیم فقط فارسیش خوب نیست ، آدم چند سال بره آمریکا بعد چند سال اروپا ، یهو بیاد ایران ، چند سال مثلا ۲۰ یا ۳۰ سال ، بخواد فارسی بگه ! لهجه ی آمریکایی هم این طوریه ! اینا یهو روی یه حرف گیر می کنند ! چون خیلی سریع حرف میزنند ، یهو گیر که می کنند ۱۰۰ بار حرفو می کشند تا مثلا سریع بچسبونن به کلمه ی بعدی ! ما جزوه می نوشتیم همش داشتیم کلمات ناقص و جمله بندی ناقص را درست می کردیم ! اینه که اگر مادر فارسی زبان نباشه ، کار برای فارسی حرف زدن خیلی سخت میشه ! سال تمام شد ما یه چیزای جدید یاد گرفتیم ولی اون طوری که باید و شاید یاد نگرفتیم ولی خوب یکی از کلاس هایی بود که همش میخندیدیم ! اوایل ناراحت میشد ! یهو یه جلسه هم باهامون قهر میکرد ! ولی کم کم به خنده های ما ملحق شد و اعتراف کرد که خیلی این کلاس خوش میگذره و خوب ما هم خیلی تلاش کردیم که فارسی دونسته هامونو یاد استاد بدیم تا خودش بتونه به زبان فارسی یه کتاب بنویسه ! نمیدونم نوشت یا نه !

میگه چرا خاطرات دانشگاهتو ننوشتی ؟ میگم نوشتم ، شاید پاک کردم ! میگه زیاد نیست ! میگم از بس تا چند نفر به یه جایی میرسن متفاوت میشن ! بهتره آدم اصلا بگه دانش در پس اندیشه !

یه چیزی افتاده به سرش که اگه واردش بشه ، باید پله نوردی کنیم 😅

نقاشی باید بکشیم ؟😍 به نظرش این تصویر خیلی قشنگه ! چی توی سرشه خدا میدونه !

یه کم هم سر زده به خاطرات معلم زبان😅 میگم من خودم اینا را یادم رفته ، خوب در حقیقت درسته ، بین سفر و خانواده یه مساوی قرار میداد همیشه و این قشنگ بود. حالا خوبه نرفته توی برفا ؟😅

اصلا امروز دلم نمیخواد یکشنبه بره حتی با اینکه سه شنبه یکی یکی خاطره گردی میکنه .

میگه آبی نخوابیده بود ! معلوم نیست حواسش چند جا هست ! میگه از آپلود عکس تشکر کن😅 خوب خیلی ممنونیم 🌹🙏

حواس نمیزاره ! امروز خیلی حس تعطیلات دارم ، برای گوگل یه سرچ زدم 😅 تلفظ واژگان انگلیسی به زبان انگلیسی ...

سنجش بزاریم که کدوم فیلمو یکشنبه دوست داره در اوقات فراغت ببینه ؟ نتیجه ای که گوگل داده فکر می کنم که هر کدوم در سبک متفاوتی باشند ! سه شنبه کمدی را دیده ، سریع نظر میده ۳ !

من : ۱😅

پنجشنبه هم با دو شنبه درگیری داره ، میگه دوشنبه فاز غم بر میداره فردا را خراب میکنه ، من بیام خودمو دوشنبه ببینم !🥴

اگه پنجشنبه بیاد در دوشنبه ، در نتیجه جمعه باید فیلمشو سه شنبه ببینه !

سه شنبه و جمعه افتادن به جون هم !

خیلی پیچیده شد فیلم دیدن روزای هفته ! من بهم نریختما ! پنجشنبه بهم ریخته ! 🥴

سوال ذهنی ، جواب ذهنی

سلام به روز ِ بارانی زیبا ، اینکه یکشنبه بارونو انتخاب کرده خیلی دوست داشتنیه💙💞 اینو واسه چی فیلتر می کنید آخه ؟ آدم دلش میخواد بدونه ذهن بقیه ی مردم بین سوال برف یا باران چجوریه ؟ اینو رفع فیلتر کنید تا ذهن به دانش برسه🙂 به نظر من ، نظر فانتوم قشنگ تره ، بیشتر باران و به همان اندازه برف نیز زیباست ولی خوب ترجیح بارون بیشتر به این دلیله که شما پس از برف روی یخ قطع به یقین کله پا خواهید شد ماشینتونم به هر مسیری که دلش بخواد میپیچه و پس از برف و باران نیز باید در معیار دوست داشتن لحاظ شود .

به لطف دانش و کوشش اینا ، این من بعد از ۷ سال متوجه شده اسم بوی بارون چیه ؟🙂😍

و به لطف سنجش و کوشش و دانش ، اونا ثابت می کنند که آزیترومایسین بی فایده بوده ، شما ها و دوستان ِ پزشکتون آزیترومایسینو کردین تو چشم ِ ما و تجویز و تجویز !!!

اینا را هم سنجش و کوشش و دانش اثبات کردند که اصلا شک نکنید که چرا مدام خسته و کسالت دارید ، ما تحقیق کردیم اثر اینه 🥴 اینا را هم قبول نمی کنن ولی خوب ما ثبتش می کنیم در تاریخ که هی نگن چشونه ؟!

برنامه ی شنبه خیلی متفاوت طور

به شنبه برنامه دادم ، اینم بگم که گرچه دفتر سبز یادم نره ها هی گم میشه ولی خوب ، من را موظف کردم که هر آنچه اسمش کاغذ هست + مداد یا خودکار سریع جلوی ذهن من باش 🙂 اینا را از هفته ی قبلی همون طور پر حرف و کار جمع کردم که بررسیشون کنم ببینم این روزای هفته چشونه ؟ 😅 باز میپرسه اون وقت کِی میگید چتونه ؟ 😅

بیا دستور زبان محاوره ای فارسی را حالا برای یکشنبه توضیح بده

بخش اول چِش = چی میشه = چه می شود + ونه

حالا اونه منظورش همون اونهاست = اونا ، خیلی فارسی = آنها

بعدی چتونه ؟ چه می شود تون

اینجا تون به معنی جمع توها هست = شما ها

وقتی بخوای شما را با ها بیاری یعنی بگی شماها و دلت بخواد بهشون بگی تو ، تو جمع میشه میشه تون 🥴

یکشنبه منو اینطوری نگاه میکنه 😅 اینا ( سه شنبه و یکشنبه ، تو برنامه ی شنبه یه شیطنت هایی کردند و با هم دستی هم ساعتو رسوندند به یکشنبه )

نمیزارن آدم فکرشو هدایت کنه که چی میخواست بگه !

خلاصه : من هیچ از برنامه نوشتن به صورت دائمی خوشش نمیاد چون خیلی یهو اتفاقات غیر مترقبه برنامه را کلا عوض می کنند و میگند برنامه باید منعطف طور باشه ، ولی یه جوری میشه که کلا منعطفم بهم میریزه ! بنابراین حواسمو خوب جمع کردم که ببینم این روزای هفته چه کارهایی را خوب از پسش برمیان ! از زیر چه کارهایی در میرند ! چه کارهایی دوست دارند اضافه بر برنامه انجام بدن و ....

بین ۳ و ۱ امروز خیلی اختلاف افتاد ، از خورشید کمک گرفتم که کمتر با هم دعوا کنند ، البته دعواهاشون خیلی جالبه ، بیشتر تاکید دارند که چه روزی بهتر میکنه روزو🥴

یکشنبه سایه بازیش گرفته با سه شنبه ، خودشونم مفهوم سازی کنند !

🙂

نکته نوشت : میگند که اونایی که زبونشون فارسی نیست متوجه ی این شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه و جمعه نویسی وبلاگ نمیشند 😂 هر آدمی توی یه روز خاصی به دنیا اومده و اگر جهان دیگری قرار باشد ساخته شود ، زمان و تاریخ وجود نخواهد داشت ، آدم ها باید یادشان بماند دقیقا چه روزی بوده اند ! تبصره هم داره که خیلی فراتره در شنبه توضیحش نمیگنجه !

شعر ِ صبح شنبه🌹

ما ( من و وبلاگ و احتمالا من نوعی که شعر دوست هست ) دلمون خواسته شنبه شعر بخونه🙂

نمیدونم چجوری شماره ی ۳ دقیقا به دل نشست ! از سه شنبه بعید نیست حتی شماره ی ۳ را در شعری از بر باشد🥴

گوگل هم شعر دوسته ، شانسی که آوردیم تبلیغاتی خواب بود و رها و آسوده شعر خوندیم ، حافظ میخوندیم که جناب سعدی هم شعر مرتبطشون را در گوگل تابوندند :

به لطف شعر ، سه شنبه ۳ دوست جدید ذهنی که با تحقیق و آزمایش حرف میزنند و مکتوب می کنند برای وبلاگ پیدا کرده ، بر وزن شادی هم نیستند😅 بر وزن خودشون هستند :

دانش کوشش سنجش

سنجش هم گذاشته که با اختلاف ِ معناداری حافظ را شاعر دلی تر و ساده گویه تر و مناعت طبع تری در بین شعر شناسان ....

جملمو نمیتونم کامل کنم😅....می توان دید 🙂

یه حافظ شناس هم دوست داشته از زندگی حافظ سریالی ، فیلمی ساخته شود ، چند بار در دلش آرزو شده 🙂

من بیش از ۳ تکرار شده است و ۴ شده است 😅 سپردیمش آرزوی من را به چهارشنبه 😉

و امروز شنبه

💚

شبیه خودش

منتظرید ببینید شبیه چه روزیه ؟ 🙂 از سر صبح همه خوشحالند ، مثلا هوا هم آلوده نیست . خوبه کم کم یاد گرفتید روزایی که من خوابم از صبح زود بیدار نمی کنید ! ساعت ۹ کمی قبل ۹ بیدار شدم ، روزو شروع کردم ، سه شنبه در روز حاضر ! میخواسته در مورد حرف د صحبت کنه ، گفتم حالا د را بزاریم برای یه روز دیگه و یه دو جمله ای برای وبلاگ بنویسیم ، اون قدر صحبت کرد ، کلا یادم رفت ، میگم چی بود که یادم رفت ؟ یکی یکی همه ی حرف ها را برگردونده عقب🥴 تا رسیدیم به ۲ جمله ای :

چرا همش دنبال اینید ، اینیم که از دیگران تشکر کنید ، کنیم ؟ چرا از خودمون تشکر نکنیم ؟! من از تو برای ادامه ی امروز ممنونم ، خیلی دلی اصلا نمایشی هم نه ! از صمیم قلب هم به خود لبخند می زنیم ، خود ِ خودمون ! سه شنبه میگه خودتو با خود من قاطی نکن ، من از خودم به تنهایی می خوام تشکر کنم ، میگم منم 😍💓 این قلبه را میخواست برای دومین شکل بزاره ، من گذاشتمش اینجا !

چهارشنبه

احساس می کنم امروز یه مقداری سه شنبه و بیش از یه مقداری پنجشنبه باشه ، چهارشنبه هم یکی دوبار تیک تاک نظم را زد ولی از اونجایی که کاری برای انجام دادن توسط سه شنبه بولد شده بود ، بهش بی توجهی لحظه ای کردیم ! کارهای روز را لیست کردم ، سه شنبه ، شیرین زبونیش گل کرده : اینا یکی دو دقیقه با هم اختلاف دارند !

من : باز پنجشنبه چی در گوشت گفته ؟ کلا خوشش میاد به من تقلب برسونه ، من : 😅 یکیشون چهارشنبه به دنیا اومده و یکی دیگشون پنجشنبه 😀 سه شنبه : همینه یه خورده با هم متفاوت اند .

خوب اینا را ول کن ، این چه کاری هست برای انجام دادن ؟ هیچ وقت فکر نمی کردم نتیجه ی یه بحث بشه یه رفتار !

سه شنبه : من خیلی علاقه به رنگ کردن موها دارم .

من : خیر ، من توی ذهنم از یه رنگ خوشم اومد ، دو سه باری هم هی رنگ اومده جلوی چشمام ! دقیقا دلم میخواد دفعه ی بعدی موها این رنگی بشند !

سه شنبه : من بلدم 🤩

من توی ذهنم : بعید نیست ، خدا میدونه ۵۰۰۰ یا ۴۰۰۰ و خورده ای سال پیش ، حتما موهاشونم رنگ می کردند !

میگه خوشت اومد ، چجوری شبو صبح کردم ، همه ی کارها را هم انجام دادم فقط دوتاش موند برای خودت گذاشتم . من : بله خیلی ممنون جابجایی زمانی خیلی خوبی بود ، صبحانه ی شام هم خیلی خوشمزه شد.در نتیجه به سه شنبه اعتماد کرده و ایشون شدند آرایشگر 😍

رفته آبی را بیدار کرده ، میگم چی کار میکنی ؟ دیروز زمانو بهم ریختی ، بزار مردم بخوابند ، میگه نمی تونم ! من باید همراه داشته باشم . میگم : حالا خوبه نخواستی مثل پنجشنبه اخبار گوش کنی 😂

نتیجه خیلی خوب شد و خیلی راضی ام ، از حداقل زمان هم استفاده کردیم ، بیشتر از ۴۵ دقیقه زمان برای رنگ کردن موها واقعا خسته کننده است و این خوبه که در طی همین زمان ، موها رنگ گرفتند .

میگم : my من که از بوش خوشت میاد ، تموم داره میشه ، میگه چرا میخندی ؟ میگم به my میخندم ! خیلی روزها یه جور دیگه نگاش می کردند و بردمش به خاطرات ، گفتم این خاطره را ؟😅 تکراری نشیم !

من رفته بود داروخونه ، کرم مرطوب کننده بدون بو بگیره ، اونا ( اینایی که مشاوره ی پوستی میدند ) شما حتما باید از ضد آفتاب هم استفاده کنید . من : بله استفاده می کنم .

اونا : اون وقت اسم ضد آفتابتون چیه ؟

من :😐 چی بود اسمش ؟ مگه یاد من میاد ، چی بگم چی نگم ؟ my

اونا به هم : چی my ?

من : چیه مگه 😅

اونا : واقعا از my استفاده کردی ؟ پوست منو از نزدیک چهار چشمی نگاه کرده ، عجیبه همه در این دوران پوستشون داغون میشه ، شما چه خوب موندین !

از داروخونه اومده بیرون من ، نتیجه این شده که یه تونر آلمانی از سر اینکه حالا یه چیزی خریده باشی ، خریده ، روش یه چیزای خوبی نوشته ولی بوی گل محمدی میده ، قابل تحمله ولی خوب....

سه شنبه به my و خاطرات لبخند میزنه و از اینکه کاری برای انجام دادن امروز خاطره شد ، لبخند تر 😍 به چهارشنبه از دور نگاه کرده ( روزهای هفته ) و منظم می شوند.

حیفه که امروز ثبت نشه

هرچه قدر میام موزیک گوش کنم ، تبلیغاتی میپره وسط !😅 خیلی بدشانسه چون که پارسالم دقیقا چنین روزی باخت داده ، امروزم هرچه قدر از من ایراد بگیره برعکس حساب میشه ! زمان هم چیز بامزه ای هست ، دقیق گاهی تکراره🙂 کاری برای انجام دادن باید قطعا این زمان ِ برعکس داشته باشه🙂 شام ِ امشب : صبحانه ی املتی سوسیس تخم مرغی

ترانه می فرمایند : اسم ِ رمز شب ستاره است 🙂 رمز صبح اون وقت چیه ؟🤩

۵ سال پیش

نوشته بود ۵ سال پیش در چنین روزی ! سر ذوق رفتم ببینم وبلاگ ۵ سال پیش در چنین روزی ! غافل از اینکه هیچی ! هیچی ! هیچی ! واقعا هیچی از دی ماه ۵ سال پیشم ندارم ! هیچی هم یادم نمیاد 🥴

دی ماه ۵ سال پیش شما چی از خودش یادش میاد ؟🙂

صبت بخیر عزیزم

خیلی خوابم میومد ولی سه شنبه نزاشت بخوابم ، منم بیدار شدم واسش موزیک صبحت بخیر عزیزم را پلی کردم😅 میگه همسایه ها را بهم ریختی ؟ چرا دقیقا نگفتی کدوم همسایه ؟ 🥴 خیلی کار به جای باریک کشیده شد و رسید به ضرب المثل مالتو محکم بچسب همسایتو دزد نکن ! از سه شنبه بدتر ، اون دیوانه ای بود که اسم همسایه را هی بلند بلند میگه ، خوب باشه فهمیدیم 😅 همسایه ی شما هست .

مگه من اسم داروسازی بردم ؟ سریع دوستاشون حرص میخورن 😅

دفعه ی بعدی که خواستید پیامو یه جایی بزارید ، قشنگ پر رنگ بزارید ، پیام های بی رنگ یه مقدار فیکنند ! ولی خوب خیلی خندیدیم خوش گذشت 😅

الانم صبحه و اصلا شب نیست ، همه بیدار بشید و نظر سنجی شرکت کنید که با توجه به اینکه بازی در انتقام شیرین هست و امروز روز ِ انتقام هست ، الان که شب صبح شده ؟ چجوری باید انتقام گرفت ؟ 😅

موزیک : صبت بخیر عزیزم 🤩 بلاخره من تونستم این موزیکو جان ببخشم ، هر چه قدر تلاش می کردم که این موزیک را عصر گوش کنم نمیشد ، جور در نمیومد ولی خوب سه شنبه همه را بهم ریخت تا موزیک درست بشه🙂

برعکس بازی

سه شنبه تشریف آوردن ! با چی ؟ با یه لبخند مرموز ! میگم این دیگه چه فازیه ؟ میگه حفظ ظاهر بازیه ! مثلا فکر منو از اول صبح خونده که اصلا ....حفظ ظاهر می کنیم ! صبح شروع شد و خوب آلودگی به درجه ی ۱۰۰۰ و میگه میبینی بقیه هیچیشون نمیشه ، چون از اول با دود و آلودگی زندگی کردند ، عادت دارند ، تو حساسی ! میگم میشه من از بلاگفا به عنوان پیام رسان استفاده کنم ، به یه شرکت دارویی پیام بدم ، البته احتمالا یه بار پیام داده بودم که دارو بهتر بشه ولی انگار یه بلایی سر دارو اومده ، این داروی ضد میگرن خارجی ، این سری جدید ، فشار را بالا و پایین میکنه ، جوری که من تصمیم گرفت دیگه نخوره ، اصلا یه بار نزدیک بود بیهوش بشم ، آب قند درست کردم 😔

برای سردرد ناشی از آلودگی دارویی ساخته شده ؟ این چندمین هفته از زمستونه که نشد واقعا نشد درست و حسابی زندگی کنیم و فقط و فقط حفظ ظاهر کردیم با لبخند های مصنوعی 🙄

سه شنبه یه مطالعاتی روی داروها هم داشته ، یه شربت هم هست که برای بچه ها تجویز میشه ، خیلی شربت خوبی هم هست ولی توصیه کرده این مقدار نصف بشه ، احتمال میشه داد درصد الکلش بالا باشه ، من به توصیش گوش کردم و میزان را نصف کردم و روزهاشم نصف ، خیلی بهتر شد ، البته نه تمام شرکت های دارویی که یکی دوتا جدید ها !

قدیمی ها قطعا درصد ها را به درستی رعایت می کنند .

امروز رنگمون تغییر کرده ، نه که آسمون هم آبی نیست ! سه شنبه آبی را هم بیدار نکرده ، میگه چون تو دیشب خوب نخوابیدی ، در نتیجه آبی باید خوب بخوابه ! من که سر در نمیارم چی میگه ، میگم حوصلم سر رفته ، میگه حالا میرم همسایه ی آبی را بیدار می کنم 😅

چی فهمیده خدا میدونه ؟ میگم همسایه اش کیه ؟ میگه این چرا اینجوریه ؟ از بس با خانم ها همکاره ، اخلاقشم شبیه خانم ها شده !

میگم خوب بسه دیگه نمی خواد بگی ! از نظر منم تعادل باید برقرار باشه در محیط هایی که تعداد کارمندان خانم بیش از آقایون هست ، خواه نا خواه اخلاق آقایون خانومانه میشه و همین طور برعکس !

سه شنبه با لبخند تایید زمانی میده🙂

سر صبح یه لیست برای سه شنبه نوشتم ، ازش خواستم کارهای سه شنبه را انجام بده ، یه نگاه تند انداخته و میخنده و دست به سیاه و سفید نزده ، فقط زمان زمانی حرف زده ، میگم چرا کمک نمی کنی ؟

میگه من امروز برعکس بازی ام 😅 احتمالا منظورش اینه که کارهای صبحو میخواد عصر انجام بده ، امیدوارم که حداقل این طوری باشه ، من که سردرد دارم 😔

مثلا سه شنبه ، رنگشم که رنگ آلودگی هوا

ادامه ی روز + معجزه ی سال جدید خارجکی

حیفه که سال بعد من بیاد خودشو در چنین روزی بخونه و ببینه چی ؟! ادامه ی روز نداشته ! اونایی که سال ِ جدید خارجکی را تبریک میگن دیوونند ، چون خوب میدونند همه چیز به دلار اونا بستگی داره😅 آخه زمانو بهم ریخته بودید سال ها ، چه عذابی کشیدیم تا زمانو جلو و عقب نکنند ! اینم درست کنید خوب !

جهت ِ دانستن در خیلی سال بعد : کشورهایی خیلی دور از کشور ما زندگی می کنند که واحد پولشون به دلار هست و زمانی که ما می خواهیم هر چیزی بخریم می گویند دلار گرون شده ، مثلا قیمت ِ تاکسی هم با دلاره ، قیمت ِ نان هم ! حتی اگر در تولید گندم خودکفا شده باشیم ! مردم می دوند که بیشتر در آمد داشته باشند ، از آن طرف همه ی قیمت ها با دلار بالا و پایین می شود ، البته بیشتر افزایش قیمت به سال مالی خود نیز می خورد و مجددا صعودی !

اجازه بدیم دیوونه ها سال ِ جدید خارجکی را تبریک بگن ، اونا دارند معجزه می کنند که به ریال در آمد دارند و به دلار مجبورند خرج کنند !

😅 سه شنبه چپ چپ نگاه میکنه ، افسوس میخوره ، یکشنبه هم ضمن تبریک سال جدید لبخند میزنه و میگه یه پروژه اقتصادید شما 🥴

آرزوی سال جدید خارجکی🥳🎆

امروز شروع سال جدید خارجکی 😎 این سال دقیقا دلش خواسته با روز ِ سال جدید ما یکی باشه ، اصلا فرق قائل نشده ، دلش خواسته تجربه کنه سال جدید با چهارشنبه شروع بشه چه جوریاست ! از همین جا بهش میگم فکر نکنه اگه با روز نظم شروع بشه ، با نظم هم میره جلو که ما خیلی هم بی نظمی دیدیم تا به الان 🥴 خونه ی ما امروز کلا شلوغه و سه شنبه مشاوره ی پزشکی داده دیروز که بخواب ! بنابراین سعی می کنم بخوابم ( استراحت ) سپس یه نگاه ِ با نظم به خونه بندازم و ببینم میشه کاری کرد ! یه نگاهی هم به آسمون انداختم سر صبح ، که خطوط نارنجی نور از زیر ابرها دیده میشدند ، سپس حسودی ناشی از تنهایی نگاه کردن به آسمون به جونش افتاده و میگه امروز سه شنبه + یکشنبه است ، میگم خوب چی کار کنم ؟😅 میگه خوب دوباره به آسمون نگاه کن و در نتیجه خورشید در حال ِ طلوع از زیر ابرها بود و با شروع سال جدید خارجکی روز ما ( سه شنبه + یکشنبه ) شروع شد .

🥳 سال جدید اون سر دنیا که به این سر دنیا رسیده ( با دلار پول در میارن ما باید با ریال تاوان پس بدیم ) به ما هم مبارک باشه 🥴🥴🥴😎🥳 و ما در دنیا تنها کشوری هستیم که تاوان ِ اشتباه درست نبودن واحد پولیمونو هنوز به نرخ روز دلار دنیا پس میدیم ! به هر حال مبارک باشه 2025 🌹💮💮💮🏵🏵🏵🏵✨🎆🎈🎈🎈🎈🎉🎊

آرزوی سال جدید خارجکیمون هم اینه که یه روز واحد پول ِ ما هم درست بشه و دلاری بشه 😎

یه آرزو کردم به نفع ۸۰ ملیون و کمی بیشتر مردم این گوشه ی دنیا

فرستادیم به آسمون۲🤩

کاری برای انجام دادن

سلام به کلمه ی پس از 🙂 سه شنبه از یه کلمه استفاده می کنه به اسم ِ پس از ، امروز از این کلمه استفاده کرده ، دوست داشتن ِ آسمان پس از باران ، آبی شدن آسمان پس از باران ، بنابراین یه لبخند بر لبان من می نشیند که حتی پس از ، نیز می تواند شادی کوچک باشد ، به همین اکتشاف یه مدال طلا به من هدیه داد 🙂 روز نه با صدای بارون که با بوی بارون و به تماشا رفتن چشم به قطره های کوچک شروع شد ، امروز ایرانو دوست دارم و اگه قراره کار مهم یا تصمیم مهمی برای اعتدال روزها گرفته بشه ، دقیقا همین روزه 💙

حواس ِ آبی به بازی باشه ، بازی هنوز در انتقام شیرینه! ( نمیدونم چه جوری هم متوجه ی انتقامش شد ، این بازی ذهن منو میخونه ! ) حواسش باشه از در و پنجره نیاد تو ! هفته ی پیش با روان شناسی کلی بحث کردیم و در آخر روان شناسی با یه کلمه ، البته چند تا کلمه فراتر را به بررسی گذاشت و خوب اون قدر قشنگ بود که قابل ثبت شدن هست در زمان . کلمه ها این ها هستند : کاری برای انجام دادن

به این ۴ تا کلمه میگه practiss ! میگه ما منظورمون این نیست که شما به خاطر هدف هاتون بجنگید که نتیجه این باشه که یا برنده میشید یا بازنده ! میگه در هر روز ِ شما باید کاری برای انجام دادن وجود داشته باشه ، نه صرفا کارهای روتین روزانه و دیکته شده ، کاری که ذهن بهش فکر کنه و در پایان روز انجامش داده باشه ، در مورد اینکه چه قدر کار باشه و اگه در طول روز کار انجام نشد بحث نکردیم 🥴

قراره بخوابی تا نیرو بگیری برای یه شروع بهتر ، به این میگن کاری برای انجام دادن که ذهن از تو پیامد مثبت و انرژی خواهد گرفت .

قراره چیزی را مرتب کنی که دفعه ی بعد راحت تر پیداش کنی و یا حتی کار تو به بقیه کمک کنه ، اینم میشه کاری برای انجام دادن

قراره به خودت حس خوب هدیه بدی ، اینم میشه کاری برای انجام دادن

قراره غذایی درست کنی که لذت خوردن غذا و حس خوب به دست بیاری اینم میشه کاری برای انجام دادن

همین کارهای کوچک هستند که حال ِ ذهن ما را خوب میکنه ، هر کسی و یا هر چیزی که باعث میشه حال ِ خوب شما را از همین کارهای کوچک تغییر بده از مسیرتون دور کنید ! روان شناسی خیلی حرفای دیگه هم زد و یه مقداری حس کردم اگه کسی بتونه این قدر خوب تضادها را تجزیه و تحلیل کنه قطع به یقین عصب شناسی خونده و فروتنی نشون داده و با زبان ساده حرف زده .

توی گوشیم نزدیک به ۱۲۰۰ اسکرین شات وجود داره که به دلیل خوش آیند ها ، یادآوری ها ، توجه ها ، ثبت شدن ها همون جا هستند ، چند روز پیش از اول تا آخرشون را نگاه کردم چه قدر هر کدومشون خاطره داشتند ، تصمیم گرفتم این ها را مجزا کنم و چرا که نه ! بشند خاطرات ماندگار و حتی ازشون استفاده کنم .

روان شناسی در آخر میگه که من هر روز از دانشجوهام می خوام که کاری برای انجام دادن داشته باشند فراتر از درس و هدف 🙂 و کلمه را دوباره به practiss می بره !

چیزی که متاسفانه در مدارس و دانشگاه های ما حذفشون کردند یا کمرنگ شدند و فقط بزرگ سازی هدف ها را مورد توجه قرار دادند ، تمرین کارهای کوچک و کسب حس خوب از کارهای کوچک پله هایی هستند که تو را سریع تر به هدف های بزرگ می رسونه .

روز مون پس از باران 🙂💙

🌧

زمان به ساعت ِ تنهایی است !

تیم ِ تنهایی را ببین ! ببین چه گروهی چیدم از تنهایی در روز ِ تنهایی هم 🙂 بچه هاشونم پیدا کردم ! بچه ی شادمهر و محسن یگانه را که وبلاگ سال ها پیش پیدا کرده بود : سامان ِ جلیلی . همون طور که صدای شادمهر روی صدای هوش ِ مصنوعی نمیشینه ، صدای خانم مهستی هم نمیشینه ، هوشه انگاری لهجه داره ، به هر حال صدای هوش ِ مصنوعی خانم مهستی بچه اش میشه امین بانی ، خیلی شبیه بود🙄

لطفا به جهت ِ هشدار ، دیگه نزن گوشی منو پرتاب کنی به آسمون !

موزیک ِ آسمون محسن یگانه را هم واسه همین گذاشتم توی لیست ، اون وقت تنهایی هم داشته ؟!

به نظر ِ من اوج ِ همه ی موزیک های تنهایی اون خط ِ زرده روی سبز و این نهایت ِ تنهایی است و حواسش به تنهایی نه تنها که هست که مضاف الیه شده است 🙂

یه جایی از موزیک سامان ِ جلیلی با یه لبخند مرموز میگه خوش باشی هر جایی ! تنهایی مقابله هر جایی هست و خوبه که آدم تنهایی ها هم توی زندگی ایش یادش بمونه 💚 و این تضاد زیبایی است گرچه که نهایت زیبایی است 💚

🏡

۱۱ و ۱۵ دقیقه دو شنبه ۱۰ دی ، موزیک ها هم ۱۰

لشکر هیچ ها

زمان هایی که من خیلی مریضم با من شوخی نکنید ! یهو من میزنه همه چیزو پاک میکنه 🥴 مسیر ِ گوگل شدن را هم بهم نریزید ! نامه های منو یواشکی میخونید هیچی نمیگیم ، دیگه نسوزونید که ! آتیش به پا نکنید ! من که متوجه نمیشم چه ها می کنید ! اوشون هی هشدار ! هشدار !

الکتریسیته بهم ریخت از دست شما 🥴

امروز به سلامتی تموم بشه و زنده بمونیم ! چنان از دست ِ پنجشنبه شاکیه ! هیچ ها را از عصر ردیف کرده در روز ، یه لشکرند واسه خودشون !

هیچکی ! هیشکی ! هیچ کس ! هیچ کسی ! بازم هستند ؟!

گروهی دارند به غروب ِ پنجشنبه نگاه می کنند و از شوق و هیجان جمعه شدن تو پوستشون نمی گنجند !

ن 🥴

پنجشنبه ناک اوت و تمام !

9 و 4000

ببخشید که دوشنبه را رد میکنم و میرسم به سه شنبه😅 سه شنبه حوصلش سر رفت و سرو کلش پیدا شد و قیافشو این طوری کرد ، از الان دیگه سه شنبه😏 یه نامه هم برای من نوشته ، کلمات ِ در هم و برهم ، از کلمات بدتر ، جملات نصفه و نیمه ، دو تا عدد هم واسم گذاشته یکی 9 ، یکی 4000 ، نامه به انگلیسی ، کم کم دارم خبردار میشم که ایشون تحت تاثیر آدم قبلی بسیار قرار گرفته و اوشون انگلیسی زبان بودند که نامه هم می نوشتند ، نامه لغت کلیدی هست ! کلا به نامه حسودی میکنه ، گاهی وقت ها هم هی به من میگه به من نامه بده ، آخه من نامه را به کجا بفرستم ، به کدام گیرنده😅 مجبوریم از وبلاگ استفاده کنیم ، تنها گزینه هست ، خوبه منم در هم و برهم نامه بنویسم ؟ ( دارم از سه شنبه سوال میپرسم )

به نظرت وبلاگ ، 9 چیه ؟ نکنه تقلب دوقولوی پنجشنبه درست بوده ، حتما درست بوده ، الکی که نمیاد به خواب من و بگه ، توی تیم تو هستم ، خوب ما 9 را به عنوان درست بر میداریم ، چون سه شنبه هم 9 را فرستاده ، 4000 چیه ؟ احتمالا میخواد بگه عدد من 4000 هست ، 1000 سال از سنش کم کرده ، شایدم مثلا 4000 خورده ای بوده ، رند کرده 5000 ، بعد میخواسته عدد دقیقشو بگه که حواست باشه 9 را دقیق گفته . گیج می کنند آدمو🥴

AD را مخفف Adult دانسته ، سپس 9 ، ناین بخونیم میشه آلمانی هم باشه ، عددی که کلمه هم تلفظ میشه ، هعییی ، شانس منو ببین ، دوقولوی پنجشنبه هم آلمانی یا زبانی که لغات آلمانی استفاده کنه ، بلده !

یعنی ۴۸ ، adult نیست AD9، اینکه حواسمونو از سن ۴۸ برداریم ، صبر کن ببینم ، ۴۸۰۰ انشاالله که سن ندارین ؟ ( دارم از سه شنبه میپرسم😅)

توی معما بدجوری گیر کردم 🥴😐🙄🙄🙄

فرانتی را خیلی وقته نخوندم ، از بس که مریض احوال بودم 😣 یادم رفت ، جایزه ی دوقولوی پنجشنبه را باید بدم ، تقلبش درست بوده ، جایزه اینه ، ما جایزه را به دوقولوش میدیم که بلد نبوده کاپشنشو بشوره و هی مردد بوده ببره خشک شویی ، آخه وقت هم نداره😅 برای شستن کاپشن اصلا نترسید ، اونا می نویسند نندازیم توی لباس شویی چون میدونند شما برند خریدید ، بابتش قیمت زیادی دادید ، با یه بار شستن کاپشن بر فنا نره ، حالا باید چی کار کرد ؟

کاپشن را بندازین لباس شویی ، پشت و رو هم نکنید ، خود ِ پشت و رو کردن باعث میشه کاپشن یه جایی دفرمه کنه خودشو ، همون طور به حالت رو ، نصفش کنید بندازین لباس شویی ، فقط و فقط مایع لباس شویی ، از حجم کمتر مایع استفاده کنید ، بگذارید رو حالت handwash و خیلی بهش توجه نکنید ، یهو دلش میخواد ۷ یا ۸ دقیقه لباس شویی هیچ کاری نکنه ، داره فکر میکنه ، بزارید فکر کنه😅 بلاخره تموم میشه ، وقتی خاموش شد ، درب لباس شویی را باز کنید ولی کاپشن را بر ندارین ، بزارید بمونه نیم ساعت بعد برگردین و کاپشن را بردارید و بندازین روی بند ، بند را بزارید توی آشپزخونه ، چون آب میچیکه ازش ، یه کم البته .

اینم از جایزه ی دوقولوی پنجشنبه🤩

فرانتی چی میگه ، سه شنبه نظرش اینه که قلب بخونیم ، منم خوشم اومده و سوالم اینه که چرا سرعت و میزان استفاده از سلول های بنیادی هنوز آن قدر زیاد نیست که همدلانه کمک کننده باشه؟

چسب ِ زخم را خوندین ؟😍 خیلی خوبه ، بنیادی هم هست 😍

دوشنبه ولی خوب سه شنبه

3 دی

یادآوری نوشت : من میدونم که گوگل فارسی ، هر پیشنهادی که به دل خودش بیشتر بشینه را میزاره تیتر اول ، لطفا روزایی که وبلاگ میخواد موزیک آنلاین داشته باشه ، به عدد روز توجه کنه ، حالا روزشو پیدا نکرد به رنگش توجه کنه ، موزیک آنلاین امروز ، رنگشم سبز🙂

ادامه ی روز

امروز ناهار دل ِ کسی نخواد درست کردم ، یه مقداری هم آتیش سوزی هیجانی داشت مثل فیلم ها که آتیش از توی ماهیتابه میاد بیرون ، ولی خوب من از ماهی تابه استفاده نکردم 🙂 اصلا نمیدونم چرا من این غذا را درست نمی کردم ، شاید چون تو خونه ی ما فقط من خوشش میاد🙂 به هر حال برای کسب ِ انرژی ، هر جور شد خودمو سروپا کردم که شاید خوب تر بشم ، خیلی سرگیجه دارم و کاملا ضعیف! ویروس دست از سر من بر نمیداره ، خیلی ( دوتا خیلی زیر هم ) خسته کننده شده این بیماری ها !

بعد از اینکه یه مقدار انرژی گرفتم ، تخم مرغ را آوردم😅 اسم همه را نوشتم ، اسم خودمو و وبلاگ و حتی یکشنبه و سه شنبه را هم نوشتم ، چه قدر اسم 🥴 هرچه قدر تخم مرغ را فشار دادم نشکست ! خوب احتمالا من ضعیفم و اصلا این طوری نمیشه ، یه دور هم اسم ها را روی کاغذ نوشتم و تخم مرغ را از بالا به سمت کاغذ اسم ها پرتاب ، اگه اسم روی کاغذ با اسم نوشته شده روی تخم مرغ یکی در اومد ، یعنی کار خودش بوده ....تاپ و توپ میکنه حالا قلبش !

اسم کی در اومد ؟ بازی ، هعععیییی ! واسه چی منو چشم زدین ؟😐

واقعا که ! چه قدر احتمال داشت که اسم روی کاغذ و تخم مرغ یکی در بیاد ولی اومد ، یک انتقام شیرینی بگیرم از این بازی 😏

💐امروز روز مادر هم هست ، روز مادر مبارک باشه ، هر چند که مادرها در این زمان هم خسته هستند هم بیمار هم بچه هاشون بیمارند !!!!

ولی خوب مادرها می بخشند🙂❤❤❤

آدم برفی کو ؟⛄

اومد 🙂

یکشنبه ی دوست داشتنی

چه تند تند می خواد بره ، بشین حالا🙂 با یکشنبه هستم ، چشمش افتاده به چرخ سریع گردون دی ماهو و میخواد اونم تند بره ! حیف که یکشنبه هست و باید لبخند زد🙂 چرا منو چشم زدین ؟ اگه نگین کار کدومتون بوده ، تخم مرغ باید بشکنم ، یکی یکی اسم هاتونو بنویسم ، ببینم کار کیه ؟ خوب یهو از دوست داشتن ِ زیاد هم آدمو چشم میزنند ، مگه نگفتم عینک هاتونو بزنید 😎 زل میزنند به وبلاگ ! والا ! آدمو میبرند به چشم ! داغون شدم خوب🥴 بعد حافظ میگه مهربون تر باش ، من هی تلاش میکنم مهربون باشم ولی خوب یهو آدمو چشم میزنند ! باید از حافظ هم تقلب بگیرم ، کار ِ این تبلیغاتی نیست ؟ جون من نیست ؟ نه که میخواد زیادی عیب و ایراد از آدم بگیره و با کاری هم دست بشه که یه پول خوب به جیب بزنند ، بعید نیست !

اگه ببینم چنین حرکتی از تبلیغاتی سر زده باشه ، انتقام میگیرم ! البته انتقام های من شیرینه 😅

ببین چه بلایی سر ِ آدم میارن ! یکشنبه میگه چرا این طوریند ؟ میگم نمیدونم والا !

فال حافظ ....از اینا بعید نیست ، فال را هم محاصره کرده باشند ، آخرش یه روباه بود ! احتمال زیاد حیله ای در کار فال بوده ، ولی خوب ...حالا منم یه روز فال ِ تحمیلی بهشون میدم😅

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام

در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

از سعدی هم فال گرفتم 😅 بعید نیست به سعدی هم روباه حمله کرده باشه ولی خوب ...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟

هیچم از دنیی و عُقبیٰ نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

گر چنان است که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

دُرَم از دیده چکان است به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

باید ببینم اسم ِ کی در میاد ؟

اسم هاتونو یادم رفته ، یه بار مرور کنم 😎