امسال پسر کوچولو را با بعد از کلی تحقیق و بررسی دوتا کلاس ثبت نام کردم ، کلاس اول چند ماه ادامه داشت ولی چون خصوصی بود پسرکوچولو دچار یکنواختی و رسیدن به اینکه من بلدم رسیده بود که به درخواست پسرکوچولو کلاس از حالت خصوصی در اومد ، اما چون میزان یادگیری فرق میکرد ، به برابری نرسید و باز شد خصوصی و در نهایت به خواست پسرکوچولو کلاس را ادامه ندادیم.پسر کوچولو توی این کلاس واقعا عالی بود و نسبت به سنش خیلی خوب یاد گرفت ، اما هم سن هاش نتونستند دوام بیارند و پسر کوچولو تنها شد.
کلاس دوم فقط چند جلسه ادامه داشت ، در حالیکه من فکر میکردم که پسرکوچولو در این زمینه بسیار استعداد داره و میتونه در حالت رسمی کلاس بیشتر به استعدادش جهت بده ، از همکاری و ادامه امتناع ورزید.اولش یه کم ناراحت شدم و رفتم توی مشاوره خوندن.
خوندمو و گشتمو و خوندم تا رسیدم به یه مشاوره ی درست ، اینکه برای یادگیری تا ۱۱ سالگی فرصت هست ، بیشترین مهارتی که کودکتون نیاز داره بازی و شادی هست و چه خوبه که اگر نیاز به حضور شما داره ، خودتون به نیازش جواب بدین.
یادمه برای جدا خوابیدن پسر کوچولو هم، از سه ماهگی تلاش کردم ( به شیوه ی فرانسوی ها ) سپس ۹ ماهگی ، سپس یک و نیم سالگی ، سپس ۲ سالگی و چون تمام شیوه ها و رفتارها جواب نداد ، خسته و نا امید بنا را بر این گذشتم که وقتش نشده ، خیلی اتفاقی یه برنامه از تلویزیون پخش میشد که مشاور میگفت ، چرا این قدر خودتونو اذیت می کنید ، مطمئن باشید بچه ی شما قرار نیست تا ۱۱ سالگی بهتون بچسبه.
توی ۳ سالگی پسر کوچولو یک شب خودش گفت که دوست داره توی اتاق خودش بخوابه ، شب ها تا زمان خواب کنارش هستم و با یه حس امنیت خوب میخوابه ، تا حالا نشده از دیدن خواب بدی بیدار بشه و گریه کنه ، اگه بیدار هم بشه توی خواب و بیداری راه میره و خودشو میرسونه به من و چند ثانیه بعد خواب .
امروز بهش گفتم دوست داره برگرده به اولین کلاسی که رفته که گفت مامان خودت بشو خانم معلم من .
مدیر آموزشگاه کلاس دومی که چند جلسه رفتیم و دیگه نرفتیم ، گفت که اگه بچه ای مهارتی را دوست داشته باشه خودش با اشتیاق بیانش میکنه ، ادامه میده و همکاری میکنه ، به حرفش فکر کردم که میتونه درست باشه.
چند تا تصویر نقاشی کودکانه از تمساح به پسر کوچولو نشون دادم و بهش گفتم دوست داری کدوم یکی از اینها را نقاشی کنم واست ؟
گفت دومی ، همین که شروع کردم گفت مامان تو بلدی اما من بلد نیستم .نقاشی را کشیدم و رنگش کردم ، پسر کوچولو هم بی توجه مشغول بازی خودش بود ، نقاشی را گذاشتم جلوشو و گفتم میتونی اینو بکشی گفت نه نمیشه ، بهش گفتم من ازت نمیخوام اینو بکشی یه کم فقط شبیهش ، هر چیزی که به ذهنت میاد .
شروع کرد به کشیدن و کم کم به جزیئاتش توجه کرد ، دندون هاش ، ناخن هاش و ...یک تمساح که با نقاشی اولیه بسیار تفاوت داشت و خیلی جالب تر هم شده بود.
با هیجان بهش میگم این عالیه ، ببین چه قدر از نقاشی من جالب تر شده.
چی میشه رفتار شناس کودکان در فلان کشور ، میگه کودکی که از یک نقاشی ، نقاشی جدید میسازه ، ذهن خلاقش فعال شده و نمره ی بیشتری می گیرد، در حالیکه در مدارس و محیط های آموزشی ما ، به کودکی که عیننا طرح میزند و رنگ میزند افتخار می کنند .
امیدوارم در هیچ کجای جهان معلمی نباشد که با دیدن نقاشی جدید و خطوط جدید ، رنگ آمیزی جدید بگوید ، این دیگر چیست ، این که نقاشی ای که من میخواستم نیست.
.....
پسر کوچولو علاقه ی زیادی به انگلیسی داره ، کارتون های انگلیسی را به خوبی متوجه میشه ، کتاب های آموزشی زبانشو خودش میاره و با هم میخونیم حتی بعضی شب ها به جای داستان . کم کم از کتاب و آموزش خارج شده و گاهی میگه مامان انگلیسی صحبت کن ، یا این کلمه به انگلیسی چی میشه ، گاهی با شنیدن برخی کلمات هم ترجمه میکنه.
بعضی کلمات کاملا از یادم رفته و گاهی بهش میگم بزار از توی دیکشنری ببینیم و این چنین متوجه میشه که منم کامل نیستم و باید تلاش کنم.
.....
اگه از بچه های مدرسه بپرسی ، از کدوم درس بدشون میاد ، میگن عربی .
توی راهنمایی یه معلم عربی داشتیم که ۱۵ دقیقه درس میداد ، بقیش با بچه ها صحبت می کرد ، فیلم مورد علاقتون چیه ؟ موزیک مورد علاقتون چیه ؟ رنگ مورد علاقتون چیه ؟ سفرهایی که رفتید ، سرگرمی ها و علاقه ها .
یه کلاس شاد ِ شاد ، نمره ی عربی همه ی بچه ها خوب .
درس دادن یه مهارته ، اما خوب درس دادن و درک بچه ها یه مهارت دیگست .بیشتر از فارغ التحصیل شدن با نمرات بالا ، این بچه ها نیاز به روزهایی دارند که بتونند خودشون باشند. وقتی خودشونو خوب پیدا کردند میتونند با عشق مهارت هاشونو ادامه بدند و یادمون باشه ما به ذهن و افکار جدید نیاز داریم ، هر زمان که اختراعی به وجود آمد ، هر زمان که ذهنی کمک کننده ی یک دنیا بود ، ذهنی جدید مسیر را تغییر داده بود ، یادمان باشد که در گذشته نیز با افکار جدید جنگیدند و حتی نادرست خواندنشان اما یک روز به بشریت حقایق ثابت شد.
افکار حتی میتوانند تا میانه دوام بیارند و نفر دومی ادامه دهنده باشد ، مثل ذهن های فیزیکدانان .
و یادمان باشد جرقه ی افکار جدید حتی اگر در آینده اثبات شود که نادرست است ،ادامه ی شروعی دوباره و اصلاح و ظهور یک مسیر درست است.
پ.ن : عنوان را بعدا میگذارم.