از اینکه شما صبح را این قدر زیبا شروع می کنید ، لذت می برم 🙂

این جمله را میخواستم بزارم عنوان اما ، شد 3FL ، حدس می زنی چی باشه ؟ ( میره برای نوشته ی بعد )

*جمله ی بالا ، جمله ای هست که توی ذهن من مونده ، از یه مکان زیبایی با شروع صبح رد می شدم که دیدم ، کرکره های مغازه را با انرژی زد بالا و با عشق گفت الهی به امید تو ، این حرکت و این جمله ها را خیلی دیدیم و شنیدیم ، اما این یکی فرق داشت ، بدون اینکه پیرمرد متوجه بشه ، من محو زیبایی شروع صبحش شدم ، به نگاهم ادامه دادم ، با یه ظرف کوچک هم جلوی مغازه را آب پاشی کرد و بوی خاک بازار بلند شد ، مغازه دو دهنه داشت یکی رو به بازار و آدم های کوچه و بازار و یکی رو به زیبایی فضا و آدم هایی که از صبح لذت می برند .

ساعت ۶ ، از خرداد بعیده ، این قدر خنک باشه ، یاد هوای اول صبح مناطق کوهستانی افتادم ، بعد هم گرسنم شد ، صبحانه چی شد ؟

آش شل قلمکار + نون گرم 🙂

اونیکه هم کشک و بادمجون سرد را میزاره توی منوی صبحانه ی غذاهای ایرانی ، خیلی دیوونست ، نه تنها کشک و بادمجونش خوشمزه نبود که خیلی هم برای اول صبح سرد بود ، کشک و بادمجون ، فقط کشک و بادمجون های خودم ، رقیبی هم تا حالا نداشته ( وبلاگ یاد خاطره ی فروردین منوی صبحانه افتاده )

🍃🌺🍃